<?xml version="1.0" encoding="UTF-8" standalone="yes" ?>
<?xml-stylesheet href="http://www.blogger.com/styles/atom.css" type="text/css"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xmlns:openSearch="http://a9.com/-/spec/opensearchrss/1.0/">
<id>http://valiallah.ParsiBlog.com</id>
	<title mode="escaped" type="text">چشمه هاي كوثر</title>
	<link href="http://valiallah.ParsiBlog.com" rel="alternate" type="text/html"/>
	<generator uri="http://www.ParsiBlog.com" version="3.50">ParsiBlog.com ATOM Generator</generator>
	<updated>Tue, 22 May 2012 09:28:15 GMT</updated>
	<author><name>ولي الله جباري</name></author>

	<openSearch:totalResults>10</openSearch:totalResults>
	<openSearch:startIndex>1</openSearch:startIndex>
	<openSearch:itemsPerPage>10</openSearch:itemsPerPage>

<entry>
<id>tag:valiallah.ParsiBlog.com/Posts/28/%d8%b1%d9%88%d8%ad%d8%aa%d8%a7%d9%86+%d8%b1%d8%a7+%d8%a8%d8%a7+%d9%86%d9%88%d8%b4%d8%aa%d9%86+%d8%a2%d8%b1%d8%a7%d9%85+%d9%83%d9%86%d9%8a%d8%af/</id>
<updated>Sat, 10 Jan 2009 01:32:00 GMT</updated>
<title type="text">روحتان را با نوشتن آرام كنيد</title>
<content type="text/html" xml:base="Http://Modir.ParsiBlog.com" xml:space="preserve">&lt;div dir=&apos;rtl&apos;&gt;&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; TEXT-INDENT: 13.8pt; LINE-HEIGHT: 200%; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;وضعيت بحراني دنيا، وضعيت طبيعي دنيا است. شما در اين وضعيت بحراني كه شكل عادي به خود گرفته است روحتان را با چه آرام مي‌كنيد؟ آرام بخش روح شما چيست، مكان‌هاي زيارتي، ديدن يك عكس، خواندن كتاب، پهلو گرفتن كنار ماسه‌هاي ساحل و يا...؟&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; TEXT-INDENT: 13.8pt; LINE-HEIGHT: 200%; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;هيچ وقت اين نصيحت استادم را از ياد نمي‌برم كه مي‌گفت: هر وقت خواستي از تمام گرفتاري‌هاي دنيا رها شود از مسكن روحت استفاده كن. اين تحويز هميشه مورد استفاده قرار گرفت و تاكنون كه چند ترمي ‌هست سعادت ديدن ايشان را ندارم مؤثر واقع شده.&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; TEXT-INDENT: 13.8pt; LINE-HEIGHT: 200%; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;مدتها در پي پيدا كردن آن بودم كه تسكين‌دهنده من چيست؟ فراوان كندوكاو كردم و هزاران مورد را امتحان. از مدرن‌ترين وسيله‌يي كه در اختيار داشتم تا قديمي‌ترين آن. بعد از كمي تأمل و تفكر و تحقق دروني يافتم تنها موردي كه مسكن روحم مي‌شود سال‌هاست در كنارم زيست مي‌كند.&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; TEXT-INDENT: 13.8pt; LINE-HEIGHT: 200%; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;آچار فرانسه‌يي كه همه مي‌توانند به وسيله آن به سعادت برسند. آن آچار فرانسه، آن معلم و دبير دلسوز، اكسير شفابخش، عنصري است به نام نوشتن.&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; TEXT-INDENT: 13.8pt; LINE-HEIGHT: 200%; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;بالاخره يافتم آن گوهر مقصود را. ديگر خيالم آرام گرفت كه اكسيرم را پيدا كردم. مي‌توانم خودم را با آن تسكين دهم. هميشه فكر مي‌كردم كه تسكين‌دهنده‌ها خيلي فراتر از نوشتن هستند اما بعد متوجه شدم كه كوچك‌ترين چيزها&amp;nbsp; گاهي مي‌توانند نقش‌هاي بزرگي را ايفا كنند.&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; TEXT-INDENT: 13.8pt; LINE-HEIGHT: 200%; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;نوشتن نقش يك پل بزرگ را بازي مي‌كند كه مي‌تواند خاطرات، جملات، پيوست‌ها و.. را به هم مرتبط سازد و از آن تنديس جاودانه به ارمغان آورد. با اين مي‌شود فاصله ميان كودكي و بزرگسالي را پر كرد، پلي است براي طي كردن فاصله ميان انسان‌ها. فايده‌هاي اين قهرمان بزرگ مال آدم‌هاي بزرگ است. پس بهتر كه همه بزرگ باشيم. به وجود آمدن حس نوشتن و نگاش در آدمي بستگي به روح آن دارد. زماني كه دو سويه زندگي را نگاه مي‌كني نياز به ثبت جملاتي كه روح را آرام مي‌كند احساس مي‌شود، هنگامي‌كه احساس مي‌كني از زندگي ماشيني خسته شدي و از هر چيزي كه بخواهي استفاده كني تا به آرامش برسي متعلق به همين دنياي ماشيني است دلگير مي‌شوي.&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; TEXT-INDENT: 13.8pt; LINE-HEIGHT: 200%; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;نوشتن تنها تسكين‌ دهنده‌يي است كه آدم را زماني بس كوتاه از تمام فكرهاي زايد رها و به ورطه آسايش سوق مي‌دهد. تنها شرط ورود به اين دنياي ماوراي تصور، داشتن يك روحيه خوب و پذيرفتن و داخل شدن است. نوشتن جرقه انديشه و نمو يك هيجان است. اغلب واژه‌يي كافي است كه شما را ساعت‌ها غرق نوشتن كند بطوري كه وقتي فارغ مي‌شويد، ورق‌هاي انباشته‌يي را مي‌بينيد كه شما آن‌ها را به تحرير درآورده‌ايد و بطور كافي و كامل لذت برده‌ايد.&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; TEXT-INDENT: 13.8pt; LINE-HEIGHT: 200%; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;نوشتن عنصري است كه اگر در روح فردي رسوب كند مي‌تواند گاهي اوقات مرحم تنهايي او باشد و در جايي هم ناجي. كافي است فقط يكبار آن را امتحان كنيد آن وقت متوجه مي‌شويد سخن گزافي نگفته‌ام و سخنم روشن و هويدا است. نمي‌توان خوب نوشت مگر در هنگام گام برداشتن به سوي ناشناخته‌ها و نه براي شناختن آنها بلكه براي دوست داشتن آن‌ها. ما نمي‌توانيم خوب بنويسيم مگر درباره آن چيزهايي كه نمي‌دانيم، پا گذاشتن به جهاني كه همه چيز آن هويتي ابدي دارند و با جابجا شدن آن مي‌توان متني نوين و كالبدي ديگر متولد كند. چقدر شيرين است كه هر روز تولدهاي متعدد ببينيم و هر روزمان را لبريز از شادي و سرور كنيم.&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; TEXT-INDENT: 13.8pt; LINE-HEIGHT: 200%; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;نوشتن مسكن آرامبخشي است كه من را به كما و آرامشي وصف‌نشدني رهسپار مي‌كند. پادزهري كه درصد قابل توجهي را مي‌توان از طريق او تسكين‌دهنده نام برد. كاغذهاي زيادي با جوهر سياه مي‌شوند، همين. چه كلماتي كه در زير ورق‌ها يخ زده‌اند و چه لغاتي كه حرارتشان جوهر قلم را به جوش مي‌آورد. بكوشيد تا مي‌توانيد بنويسيد، از هر چيز بنويسيد. از ثانيه‌هاي گذشته و لحظاتي كه با آن‌ها زندگي مي‌كنيد. با دقايقي كه از رگ و پوست خود حسشان مي‌كنيد. هرگز فراموش نكنيد هنگام و موقع رفتن از دنيا چيزي از شما به يادگار نمي‌ماند جز كارهاي نوراني شما و در سطر آن‌ها نوشته‌هاي شما. آن‌ها در زمان نبودتان، هم گوياي هويت‌تان هستند و هم بازگوكننده تمام كارهايتان و از اين طريق است آن‌هايي كه حتي شما را نديده‌اند هم مي‌توانند در مورد شخصيت‌ شما چيزي متوجه شوند. پس براي خود دفتري تهيه كنيد تا شناسنامه‌يي شود براي آينده، نوشتن مي‌بايد اين‌گونه آغاز شود. نوشتن، عشق و بقيه چيزها. هنگامي‌كه مي‌نويسي آن قدر از اين دنيا دور مي‌شوي كه گاهي فكر مي‌كني كه ديگر باز نمي‌گردي.&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; TEXT-INDENT: 13.8pt; LINE-HEIGHT: 200%; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;من مي‌نويسم تا تن كاغذ من جا دارد. مي‌نويسم تا جهان و هستي بخوانند كه نگران نيستم. براي من فرقي نمي‌كندكه اين زندگي جرقه‌يي در عدم باشد يا پيش‌پرده‌يي از زندگي ديگر. به هر سان آن را لمس مي‌كنم. نوشتن از ديد من نوري است در سياهي. نويسنده‌ها از مستندسازه‌ها هم مظلوم‌تر هستند و با كوچك‌ترين جمله مورد هجوم قرار مي‌گيرند. از هر جلمه، كلمه و لغت متني ايراد مي‌گيرند كه ساعت‌ها صرف كرده تا آن را متولد كند و او را مورد بازخواست قرار مي‌دهند. نويسندگان مثل مخترعين عمل مي‌كنند. با اختراع جمله‌يي كه با رغبت و علاقه به كار برده‌اند، مي‌توانند هميشه جاويد بمانند و زنده بطوري عمل مي‌كنند كه روحشان هميشه در آن جاري باشد. عده‌يي هم متأسفانه هستند كه فقط نام نويسنده را يدك مي‌كشند اما غافل از اينكه بتوانند جمله‌يي موثر بنويسند و جملاتي با معنا از آن‌ها پددي آيد. البته اين نكته را هم متذكر شوم كه من خودم نويسنده نيستم اما آرزو دارم روزي بشوم و كسب تجربه كنم. اين حرف‌ها هم كه مي‌گويم مواردي است كه تاكنون ديده‌ام.&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; TEXT-INDENT: 13.8pt; LINE-HEIGHT: 200%; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;خدايا، پروردگار من، از اينكه روحم را با قلم، اين روشن‌بخش حيات آدمي آشنا ساختي متشكرم. هيچ‌وقت اين موهبت الهي را از ياد نخواهم برد.دينم را به انسان‌ها ادعا مي‌كنم و با امانتي كه در نزدم قرار دادي سعي مي‌كنم جزيي از دنيا را به جلو هدايت كنم. از شما خواستارم توانم دهي چنان باشم كه مي‌خواهي با كلمات و جملات آن چيزهايي متولد كنم كه نور و ايمان را تجلي بخشد و رجاي روح انساني را ارتقا. هر كس به دنيا مي‌آيد بنا به دليلي است و هر كس وظيفه‌يي دارد كه بايد آن را به نحو احسن انجام دهد. خيلي مهم است كه نردبان پله آخر دارد يا خير؟ هميشه به اين فكر كنيد كه اگر مني نوشتيد انتهاي آن را پرمعنا به اتمام برسانيد تا خواننده بتواند از نوشته شما چيزي دستگيرش شود. &lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; TEXT-INDENT: 13.8pt; LINE-HEIGHT: 200%; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;I&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;چيزي را كه دوست داري روشن كن بي آنكه به سايه‌اش دست بزند. (كريتسن بوبن)&lt;/SPAN&gt;&lt;/I&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 200%; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt; و حرف آخر، شمايي كه كم مي‌نويسيد، شمايي كه هرگز نمي‌نويسيد. براي شما هم حتي روزي مي‌رسد كه بنويسيد.نوشتن، تو هميشه غيرمنتظره بودي.&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;&lt;/div&gt;</content>
<link href="http://valiallah.ParsiBlog.com/Posts/28/%d8%b1%d9%88%d8%ad%d8%aa%d8%a7%d9%86+%d8%b1%d8%a7+%d8%a8%d8%a7+%d9%86%d9%88%d8%b4%d8%aa%d9%86+%d8%a2%d8%b1%d8%a7%d9%85+%d9%83%d9%86%d9%8a%d8%af/" title="روحتان را با نوشتن آرام كنيد" type="text/html" />
<author><name>ولي الله جباري</name></author>
</entry>

<entry>
<id>tag:valiallah.ParsiBlog.com/Posts/27/%d8%ad%d8%b3%d9%8a%d9%86+(%d8%b9)+%d9%88+%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%88%d8%b1%d8%a7+%d8%af%d8%b1+%d8%a7%d9%86%d8%af%d9%8a%d8%b4%d9%87+%d8%a8%d8%b2%d8%b1%da%af%d8%a7%d9%86/</id>
<updated>Sun, 04 Jan 2009 00:10:00 GMT</updated>
<title type="text">حسين (ع) و عاشورا در انديشه بزرگان</title>
<content type="text/html" xml:base="Http://Modir.ParsiBlog.com" xml:space="preserve">&lt;div dir=&apos;rtl&apos;&gt;&lt;H1 class=title&gt;&lt;FONT size=2&gt;حسين (ع) و عاشورا در انديشه بزرگان&lt;/FONT&gt;&lt;/H1&gt;
&lt;DIV id=content&gt;
&lt;DIV class=node&gt;
&lt;DIV class=info&gt;&lt;SPAN class=terms&gt;&lt;A href=&quot;http://www.porsojoo.com/fa/taxonomy/term/487&quot;&gt;&lt;FONT color=#336699&gt;امام حسين (ع)&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=content&gt;
&lt;TABLE class=book_info border=1&gt;
&lt;TBODY&gt;&lt;FONT color=#336699&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;
&lt;P&gt;شخصيت و عظمت امام حسين(ع) همچون خورشيدي عالم تاب است که همه جا را فرا گرفته و تمامي انسان‌هاي بيدار در طول تاريخ همواره از صفات والاي آن حضرت ياد مي‌کنند. هرکس با زباني از اين امام بزرگ و هميشه پيروز تاريخ در هر عصر و زماني به نيکي ياد مي‌کند. قيام امام حسين(ع) منبع الهام بخشي براي به ثمر رساندن حق و عدالت در جهان است. عظمت روح، همت مردانه، نظر بلند، فداکاري بي‌دريغ و جانبازي بزرگ سالار شهيدان را هرگز نمي‌توان بيان کرد و يا به قلم آورد. با آنکه در هر عصر و زماني باطل پرستان تلاش کردند تا نام حسين (ع) را از سر زبانها بردارند، اما هرگز موفق به انجام اين کار نشدند. تاريخ، هرگز حسين(ع) را فراموش نمي‌کند. پيامبر گرامي اسلام در اين رابطه مي‌فرمايند. حرارت محبت حسين‌(ع) در دل‌هاي مردان با ايمان آنچنان نفوذ کرده است که هرگز به سردي تبديل نمي‌شود.&lt;BR&gt;عظمت قيام و اوج فداکاري و ويژگيهاي ديگر امام و يارانش سبب شده که اظهار نظرهاي بسياري درباره اين نهضت و حماسه آفرينان عاشورا داشته باشند . در اينجا تعدادي اندک از اظهار نظرهاي مسلمان و غير مسلمان در اين باره اورده مي‌شود :&lt;BR&gt;بيش از دو تن از دانشمندان اهل سنت به سندهاي مختلف از جابر بن عبدالله روايت کرده‌اند که از رسول خدا(ص) درباره حسين‌(ع) شنيديم که مي‌فرمود: هرکس دوست دارد به آقاي جوانان اهل بهشت نگاه کند به حسين بن علي(ع) نظر افکند .&lt;BR&gt;فاروق احمد خان لغاري(رئيس جمهور اسبق پاکستان):زندگاني مبارک حضرت امام حسين (ع)براي ما راه هدايت است . با پيروي از اين راه، ما مي‌توانيم توطئه‌هاي دشمنان را خنثي کنيم .&lt;BR&gt;بي نظير بوتو(نخست وزير اسبق پاکستان): مسلمانان فلسطين ، کشمير و بوسني بايد بر سيره امام حسين (ع) عمل کنند .&lt;BR&gt;چوهدري الطاف حسين (استاندار ايالت پنجاب پاکستان): بهترين راه برگزاري عاشورا اين است که ما نقش امام حسين(ع) را بشناسيم و فلسفه شهادت را در پرتو قرآن و سنت ببينيم . ما بايد در روز عاشورا پيمان ببنديم که طبق اصول راستي ، عدل ، مساوات ، صبر ، برادري و تميز حق از باطل ، زندگي خود را اداره کنيم .&lt;BR&gt;مهاتما گاندي (رهبر استقلال هند): من زندگي امام حسين‌(ع) آن شهيد بزرگ اسلام را به دقت خوانده‌ام و توجه کافي به صفحات کربلا نموده‌ام. بر من روشن است که اگر هندوستان بخواهد يک کشور پيروز گردد، بايستي از امام حسين‌(ع) پيروي کند و راه او را در پيش گيرد .&lt;BR&gt;محمدعلي جناح (قائد اعظم پاکستان): هيچ نمونه‌اي از شجاعت را، بهتر از امام حسين‌(ع) به لحاظ فداکاري و تهورش در عالم نمي‌توان يافت. به عقيده من تمام مسلمين بايد از اين شهيد‌ي که خود را در سرزمين عراق قربان کرد، سرمشق بگيرند و از آن پيروي نمايند.&lt;BR&gt;چارلز ديکنز (نويسنده نامدار انگليس): من نمي‌فهم! اگر منظور امام حسين‌(ع) جنگ در راه خواسته‌هاي دنيايي بود،‌ چرا خواهران، زنان و اطفالش به همراه او بودند؟ پس عقل چنين حکم مي‌نمايد که او فقط به خاطر اسلام فداکاري کرد.&lt;BR&gt;توماس کارلايل (فيلسوف و مورخ انگليسي): مهمترين درسي که از تراژدي کربلا مي‌گيريم، اين است که حسين (ع) و يارانش ايمان استوار به خدا داشتند. آنها با عمل خود ثابت کردند که تفوق عددي در جايي که حق با باطل روبرو مي‌‌شود، اهميت ندارد و پيروزي حسين‌(ع) با وجود اقليتي که داشت باعث شگفتي من است&lt;BR&gt;ادوارد براون (شرق شناس مشهور انگليس): آيا قلبي پيدا مي‌شود که سخن کربلا را بشنود و آغشته با حزن و اندوه نگردد؟ حتي غير مسلمانان نيز نمي‌توانند پاکي و صداقت روحي را در اين جنگ اسلامي انکار کنند.&lt;BR&gt;فردريک چمس: درس امام حسين‌(ع) و هر قهرمان شهيد ديگري اين است که، در دنيا اصول ابدي عدالت، ترحم و محبت وجود دارد. هرگاه کسي براي اين صفات مقاومت کند، آن اصول هميشه در دنيا پايدار خواهد ماند.&lt;BR&gt;ل. م. بويد: من مسرورم پاک ني که اين فداکار عظيم (امام حسين‌(ع) ) را از جان و دل ثنا مي‌گويند شريک هستم،‌هر چند که 1300 سال از تاريخ آن گذشته است.&lt;BR&gt;واشنگتن ايرونيگ (مورخ مشهور آمريکايي): براي امام حسين‌(ع) ممکن بود ،که زندگي خود را با تسليم شدن به ارادة‌ يزيد نجات بخشد، ليکن مسئوليت پيشواي انقلابي اسلام اجازه نمي‌داد که او ،‌ يزيد را به عنوان خليفه بشناسد. او خود را براي پذيرش هر ناراحتي و فشاري به منظور رها ساختن اسلام از چنگال بني اميه آماده ساخت.&lt;BR&gt;توماس ماساريک: گرچه کشيشان ما هم از ذکر مصائب حضرت مسيح، مردم را متأثر مي‌سازند، ولي آن شور و هيجاني که در پيروان حسين يافت مي‌شود در پيروان مسيح يافت نخواهد شد، گويا سبب اين باشد که مصائب مسيح در برابر مصائب حسين مانند پر کاهي است در مقابل يک کوه عظيم پيکر.&lt;BR&gt;موريس دو کبري:‌در مجالس عزاداري گفته مي شود که حسين، براي حفظ شرف و ناموس مردم و بزرگي مقام و مرتبة اسلام، از جان و مال و فرزند گذشت و زير بار استعمار و ماجراجويي يزيد نرفت. پس بياييد ما هم شيوة او را سرمشق قرار داده، از زير دستي استعمارگران خلاصي يابيم و مرگ با عزت را بر زندگي با ذلت ترجيح دهيم.&lt;BR&gt;ماربين آلماني (خاورشناس): حسين با قرباني کردن عزيزترين افراد خود و با اثبات مظلوميت و حقانيت خويش، به دنيا درس فداکاري و جانبازي آموخت و نام اسلام و اسلاميان را در تاريخ ثبت و در عالم بلند آوازه ساخت. اين سرباز رشيد عالم اسلام به مردم دنيا نشان داد که ظلم و بيداد و ستمگري پايدار نيست و بناي ستم هر چه ظاهرا عظيم و استوار باشد، در برابر حق و حقيقت چون پر کاهي بر باد خواهد رفت.&lt;BR&gt;بنت الشاطي: زينب، خواهر حسين بن علي، لذت پيروزي را در کام ابن زياد و بني اميه خراب کرد و در جام پيروزي آنان قطرات زهر ريخت. در همة حوادث سياسي پس از عاشورا، همچون قيام مختار و عبدالله بن زبير و سقوط دولت امويان و بر پايي حکومت عباسيان و ريشه دواندن مذهب تشيع، زينب قهرمان کربلا نقش برانگيزنده داشت.&lt;BR&gt;لياقت علي خان (نخست وزير پاکستان): اين روز محرمبراي مسلمانان سراسر جهان معني بزرگ دارد. در اين روز، يکي از حزن آورترين و تراژديک ترين وقايع اسلام اتفاق افتاد. شهادت حضرت امام حسين‌(ع) در عين حزن، نشانة فتح نهايي روح واقعي اسلامي بود. زيرا تسليم کامل به ارادة الهي به شمار مي‌رفت. اين حادثه به ما مي‌آموزد که مشکلات و خطرات هر چه باشد، نبايستي بي‌پروا از راه حق و عدالت منحرف شويم.&lt;BR&gt;جرج جرداق (دانشمند و اديب مسيحي): وقتي يزيد، مردم را تشويق به قتل حسين و مأمور به خونريزي مي‌کرد، آنها مي‌گفتند: «چه مبلغ مي‌دهي؟» اما انصار حسين به او گفتند: ما با تو هستيم. اگر هفتاد بار کشته شويم، باز مي‌خواهيم در رکابت جنگ کنيم و کشته شويم.&lt;BR&gt;عباس محمود عقاد (نويسنده و اديب مصري): جنبش حسين، يکي از بي‌نظيرترين جنبشهاي تاريخي است که تا کنون در زمينه دعوت‌هاي ديني يا نهضت‌هاي سياسي پديدار گشته است. دولت اموي پس از اين جنبش، به قدر عمر يک انسان طبيعي دوام نداشت. از شهادت حسين تا انقراض آنان بيش از شصت و اندي سال نگذشت.&lt;BR&gt;احمد محمود صبحي: اگر چه حسين بن علي، در ميدان نظامي يا سياسي شکست خورد، اما تاريخ، هرگز شکستي را سراغ ندارد که مثل خون حسين به نفع شکست خوردگان تمام شده باشد. خون حسين، فريادي شد که آن تخت‌ها و حکومت‌ها را به لرزه در آورد.&lt;BR&gt;آنطون بارا (مسيحي): اگر حسين از آن ما بود، در هر سرزميني براي او بيرقي بر مي‌افراشتيم و در هر روستايي براي او منبري برپا مي‌نموديم و مردم را با نام حسين به مسيحيت فرا مي‌خوانديم.&lt;BR&gt;گيبون (مورخ انگليسي): با آنکه مدتي از واقعة کربلا گذشته و ما هم با صاحب واقعه هم وطن نيستيم، معذالک مشقات و مشکلاتي که حضرت حسين تحمل نموده، احساسات سنگين دل ترين خواننده را بر مي‌انگيزد، چندانکه يک نوع عطوفت و مهرباني نسبت به آن حضرت در خود مي‌يابد.&lt;BR&gt;نيکلسون(خاورشناس معروف): بني اميه، سرکش و مستبد بودند. قوانين اسلامي را ناديده انگاشتند و مسلمين را خوار نمودند… و چون تاريخ را بررسي کنيم، گويد: دين بر ضد فرمانروايي تشريفاتي قيام کرد و حکومت ديني در مقابل امپراتوري ايستادگي نمود. بنابراين، تاريخ از روي انصاف حکم مي‌کند که خون حسين به گردن بني‌اميه است.&lt;BR&gt;سرپرسي سايکس (خاور شناس انگليسي): حقيقتا آن شجاعت و دلاوري که اين عده قليل از خود بروز دادند، به درجه‌اي بوده است که در تمام اين قرون متمادي هرکسي آن را شنيد، بي‌اختيار زبان به تحسين و آفرين گشود. اين جمع دلير غيرتمند، مانند مدافعان ترموپيل، نامي بلند‌ غير قابل زوال براي خود تا ابد باقي گذاشتند.&lt;BR&gt;تا ملاس توندون (هندو، رييس سابق کنگره ملي هندوستان): اين فداکاريهاي عالي از قبيل شهادت امام حسين‌، سطح فکر بشريت را ارتقا بخشيده است و خاطرة آن شايسته است که هميشه باقي بماند و يادآوري شود.&lt;BR&gt;محمد زغلول پاشا: حسين، در اين کار، به واجب ديني و سياسي خود قيام کرده و اينگونه مجالس عزاداري، روح شهادت را در مردم پرورش مي‌دهد و ماية قوت ارادة آنها در راه حق و حقيقت مي‌گردد.&lt;BR&gt;عبدالرحمان شرقاوي (نويسنده مصري): حسين براي به دست آوردن فرصت و از سر گرفتن جهاد و دنبال کردن از جايي که پدرش رها کرده بود،‌ در آتش شوق مي‌سوخت. او زبان را دربارة معاويه و عمالش آزاد کرد، تا به حدي که معاويه تهديدش نمود. اما حسين ، حزب خود را وادار کرد که در طرفداري حق سختگير باشند.&lt;BR&gt;عبدالمجيد جوده السمار (نويسنده مصري): حسين نمي‌توانست با يزيد بيعت کند و به حکومت او تن بدهد، زيرا در آن صورت، بر فسق و فجور، صحه مي‌گذاشت و ارکان ظلم و طغيان را محکم مي‌کرد و بر فرمانروايي باطل تمکين مي‌نمود. امام حسين‌ به اين کارها راضي نمي‌شد، گرچه اهل و عيالش به اسارت افتند و خود و يارانش کشته شوند.&lt;BR&gt;علامه طنطاوي (دانشمند و فيلسوف مصري): «داستان حسيني» عشق آزادگان را به فداکاري در راه خدا بر مي‌انگيزد و استقبال مرگ را بهترين آرزوها به شمار مي‌آورد،‌چندانکه براي شتاب به قربانگاه، بر يکديگر پيشي جويند.&lt;BR&gt;العبيدي (مفتي موصل): فاجعة کربلا در تاريخ بشر نادره‌اي است، همچنان که مسببين آن نيز نادره‌اند… حسين بن علي سنت دفاع از حق مظلوم و مصالح عموم را بنا بر فرمان خداوند در قرآن به زبان پيغمبر اکرم وظيفة خويش ديد و از اقدام به آن تسامحي نورزيد. هستي خود را در آن قربانگاه بزرگ فدا کرد و بدين سبب نزد پروردگار، «سرور شهيدان» محسوب شد و در تاريخ ايام ، «پيشواي اصلاح طلبان» به شمار رفت. آري، به آنچه خواسته بود و بلکه برتر از آن، کامياب گرديد.&lt;BR&gt;ابن ابي الحديد (دانشمند مصري): مانند حسين، چه کسي را سراغ داريد که درباره اش گفته اند: روز عاشورا هنگامي که تمام ياران و برادران و فرزندان خود را از دست داده و دشمن از همه سو او را احاطه کرده بود، چون شير مي‌غريد و جنگاوران دلير را از پاي در مي‌آورد.&lt;BR&gt;هلال بن نافع (يکي از سپاهيان ابن زياد): من در نزديکي حسين ايستاده بودم که او جان مي‌داد. سوگند به خدا که من در تمام مدت عمرم هيچ کشته اي را نديدم که تمام پيکرش بخون خودآلوده باشد و چون حسين صورتش نيکو و چهر‌ه‌اش نوراني باشد، به خدا سوگند درخشش نور چهرة او مرا از تفکر در کشتن او باز مي‌داشت.&lt;BR&gt;شيخ جعفر شوشتري: از عظمت بلکه معجزه قرآن آن است که بر خلاف ديگر کتابها تکرارش ملال آور نيست،‌بلکه لطفش بيشتر مي گردد، مصيبت امام حسين‌(ع) هم همينطور است . هر چه خوانده يا شنيده شود باز تازه است. ديگر آنکه نگاه کردن به خط قرآن عبادتست، تلاوت و گوش دادن به آن عبادتست،‌مرثيه امام حسين‌(ع) هم چنين است، خواندنش و گوش دادنش عبادتست، گرياندنش و گريه کردنش نيز عبادتست «من بکي او ابکي او تباکي وجبت له الجنه» از جمله آنکه قرآن مجيد به جميع شئون معجزه است و … و امام حسين‌(ع) هم به سر بريده‌اش، به اعضايش، به بدنش همه معجزه است.&lt;BR&gt;شهيد آيت الله سيد محمد حسين بهشتي: دوستان حسين، هواداران حسين،‌ شيفتگان حسين،‌پيروان مکتب توحيد و يکتاپرستي بايد بدانند، مبارزه در زندگي امري است اجتناب‌ناپذير، از کسالت و کاهلي و از گوشه‌نشيني بيرون بيايند. بدانند تا بشري در دنيا زندگي مي‌کند بايد همواره مبارزه داشته باشد،‌ شيرين مبارزات، مبارزه له حق و عليه باطل است، مبارزه براي زنده نگهداشتن فکر حق،‌ مبارزه براي اجراي قانون حق «گفتار عاشورا ، ص 54»&lt;BR&gt;شهيد آيت الله سيد عبدالحسين دستغيب: راه حسين، راه دل است. هر چيزي را بهاري است و بهار عزاي حسين عشر عاشوراست. اسم حسين و قبر حسين موجب شکستن دل است . راه حسين راه قلب، بلکه راه خداست. اگر کسي با دل متوجه حسين شود مصائب و حالاتش را به خصوص در اين ايام متذکر شود، به طور حتم دلش خواهد شکست، قيمتش کم مي‌شود، مگر قلب که قيمتش علاوه مي‌گردد. «بخشي از کتاب سيدالشهدا»&lt;BR&gt;شهيد آيت الله شيخ مرتضي مطهري: حسين فرزند پيغمبر است، او ايمان خود را به تعليمات پيغمبر نشان مي‌دهد. پيغمبر جلوه مي‌کند، پيغمبر متجلي مي‌شود،‌در وجود حسين ديده مي‌شود. چطور روح بشر، اين مقدار شکست ناپذير مي‌شود؟&lt;BR&gt;سبحان الله، بشر به کجا مي‌رسد، روح بشر چقدر شکست ناپذير بايد باشد، که بدنش قطعه قطعه مي‌شود، جوانانش جلوي چشمش قلم قلم مي‌شوند، در منتهي درجه تشنه مي‌شود، و حتي به آسمان که نگاه مي‌کند، به نظرش تيره و تار است، خاندانش اسير مي‌شوند، هر چه دارد از دست داده است، ولي يک چيز براي او باقي مانده و آن روحش است. هرگز روحش شکست نمي‌خورد. شما يک چنين صحنة نمايشي از فضايل انسانيت در غير حادثه کربلا نشان دهيد، تا به جاي کربلا از آن حادثه ياد کنيم؟ پس چنين حادثه‌اي را بايد زنده نگهداريم، «حماسه حسين،‌ ج 1، ص 169 الي 70»&lt;BR&gt;امام خميني (ره): روز مبارک سوم شعبان المعظم، روز پاسدار است، و روز تحقق پاسداري از اسلام و حقيقت از مکتب الهي، روز تولد بزرگ پاسداري که با خون خود و فرزندان و اصحابش مکتب را زنده کرد، مکتبي که مي‌رفت با کج روي‌هاي تفالي جاهليت و برنامه‌هاي حساب شده، احياي ملي گرايي عروبت با شعار «لاخبر جاء و لاحي نزل»‌ محول و نابود شود و از حکومت عدل اسلامي يک رژيم شاهنشاهي بسازد و اسلام و وحي را به انزوا بکشاند، که ناگهان شخصيت عظيم که از عصاره وحي الهي تغذيه و در خاندان سيد رسل محمد مصطفي(ص) و سيد اولياء علي مرتضي تربيت و در دامن صديقه طاهره بزرگ شده بود قيام کرد و با فداکاري بي‌نظير و نهضت الهي خود،‌ واقعه بزرگي را به وجود آورد،‌کاخ ستمگران را فرو ريخت و مکتب اسلام را نجات بخشيد، اقتباس از کتاب پيام امام خميني، مورخ 26/3/59&lt;BR&gt;ل . م . بويد : در طي قرون ، افراد بشر هميشه جرات و پردلي و عظمت روح ، بزرگي قلب و شهامت رواني را دوست داشته‌اند و در همين‌هاست که آزادي و عدالت هرگز به نيروي ظلم و فساد تسليم نمي‌شود . اين بود شهامت و اين بود عظمت امام حسين . من مسرورم که با کساني که اين فداکاري عظيم را از جان و دل ثنا مي‌گويند شرکت کرده‌ام ، هر چند که 1300 سال از تاريخ ‌آن گذشته است .&lt;BR&gt;طه حسين (دانشمند و اديب مصري) : حسين (ع) براي به دست آوردن فرصت و از سرگرفتن جهاد و دنبال‌کردن از جايي که پدرش رها کرده بود ، در آتش شوق مي‌سوخت . او زبان را درباره معاويه و عمالش آزاد کرد ، تا به حدي که معاويه تهديدش نمود . اما حسين ، حزب خود را وادار کرد که در طرفداري حق سختگير باشند .&lt;BR&gt;استاد محمدرضا حکيمي: و عاشورا يک «ايست بزرگ» است، در برابر سيل بنيانکن جاهليت در عصر تمدن، در برابر اين سقوط‌ها و انحطاط‌ها، اين الحادها و ضلالتها، اين ستم‌ها و بيدادها، در برابر اين بشريت فرو رفته در تباهي، و اين روزگار سراسر سياهي ، در برابر پذيرش ذلت و بندگي و وداع با عزت و آزادگي.&lt;BR&gt;هنگامي که مي‌نگريم در «خطبه عاشورا» سخن از عدل مي‌رود و از اينکه عدالت از ميان رفته است.. مي‌فهميم که ما نيز بايد با دفاع از «عدالت» فلسفة عاشورا را زنده نگاه بداريم، و با قيام براي عدالت از عاشورا دم بزنيم و خود را وارث عاشورا بدانيم. «دکتر شريعتي:حضرت امام حسين عليه السّلام بزرگ ترين شهيد دين در تاريخ است.&lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/div&gt;</content>
<link href="http://valiallah.ParsiBlog.com/Posts/27/%d8%ad%d8%b3%d9%8a%d9%86+(%d8%b9)+%d9%88+%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%88%d8%b1%d8%a7+%d8%af%d8%b1+%d8%a7%d9%86%d8%af%d9%8a%d8%b4%d9%87+%d8%a8%d8%b2%d8%b1%da%af%d8%a7%d9%86/" title="حسين (ع) و عاشورا در انديشه بزرگان" type="text/html" />
<author><name>ولي الله جباري</name></author>
</entry>

<entry>
<id>tag:valiallah.ParsiBlog.com/Posts/26/%d8%a8%d8%b1%d8%b1%d8%b3%d9%8a+%d8%aa%d8%ad%d8%b1%d9%8a%d9%81%d8%a7%d8%aa+%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%88%d8%b1%d8%a7/</id>
<updated>Sun, 04 Jan 2009 00:02:00 GMT</updated>
<title type="text">بررسي تحريفات عاشورا</title>
<content type="text/html" xml:base="Http://Modir.ParsiBlog.com" xml:space="preserve">&lt;div dir=&apos;rtl&apos;&gt;&lt;H1 class=title&gt;بررسي تحريفات عاشورا(1)/ مصاحبه با دکتر قاسم محمدي*&lt;/H1&gt;
&lt;DIV id=content&gt;
&lt;DIV class=node&gt;
&lt;DIV class=info&gt;&lt;SPAN class=terms&gt;&lt;A href=&quot;http://www.porsojoo.com/fa/taxonomy/term/487&quot;&gt;&lt;FONT color=#3399cc&gt;امام حسين (ع)&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=content&gt;
&lt;TABLE class=book_info border=1&gt;
&lt;TBODY&gt;&lt;FONT color=#3399cc&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;
&lt;P&gt;جناب آقاي محمدي، بناي بنده بر اين بود که مصاحبه را به اين ترتيب پيش ببريم که ابتدا بررسي کنيم ببينيم امروز عاشورا گرفتار چه انحرافاتي است، ‌اين انحرافات از کجا ريشه و نشأت گرفته و چه راهکارهايي براي رفع آنها وجود دارد اما از آنجا که شنيده‌ام جناب عالي مطالعات منظمي درباره موضوع انحرافات عاشورا داشته‌ايد از شما درخواست مي‌کنم که بحث را به هر ترتيب که صلاح مي‌دانيد آغاز کرده و ادامه دهيد تا بنده نيز حين صبحت‌هاي شما سوالاتم را مطرح کنم. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بسم‌اله الرحمن الرحيم . اولين پرسش در اين حوزه آن است که آيا اساسا تحريفي در مورد عاشورا رخ داده است يا نه؟ يعني قبل از اينکه بيايم مسأله وقوع تحريف در نقل و تحليل عاشورا را مسلم بگيريم سراغ اين برويم که آيا اساسا تحريفي درنقل و تحليل واقعه عاشورا رخ داده است يا نه؟ که طبيعتا لازمه پاسخ گويي به اين پرسش اين است که منظور خود را از تحريف و تعريف‌مان از واقعه عاشورا را مشخص کنيم و بعد به اين مسأله بپردازيم که اگر تحريفي هست، اين تحريف چه ابعادي دارد؟ ريشه‌هايش کجا بوده؟ و اگر بخواهيم براي رفع آن اقدامي کنيم چه حرکتي را بايد طراحي و اجرا کنيم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پس لطف کنيد در وهله اول همانطور که گفتيد تحريف را تعريف کنيد تا اصلا در همين ابتداي بحث ببينيم آيا تحريفي در مورد عاشورا رخ داده يا نه تا ببينيم چه مساله‌اي را بايد بررسي کنيم؟&lt;BR&gt;کلمه تحريف بار معنايي خاصي دارد و ما معمولا آن را براي پديده يا اقدامي به کار مي‌بريم که يک واقعيت را از وضعيت اصلي خودش خارج کند. تحريف لزوما به اين معني نيست که اصل واقعه يا متن تغيير کند بلکه بيشتر به کارکردهايي که آن واقعه يا مسأله داشته برمي‌گردد که آيا آنها در همان بستر و جايگاهي که بايد معنا بدهد و به کار برود معنا مي‌شود و به کار مي‌رود يا نه؟ همان بحثي که در قرآن هم در مورد تحريف کلام الهي مطرح است که&quot; يحرفون الکلم عن مواضعه&quot;. تحريف دقيقا به اين معناست که آن واقعيت وحقيقت تاريخي را از جايگاه خودش خارج کرده و به سمتي ببرند که مقصود و هدف اوليه نبوده است.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پس تحريف يک بار معنايي خاص دارد که عمدي است. يعني کاري است که به عمد انجام ميشود و به قول فقها از عناوين قصديه است و اگر کسي خطايي در فهم يک مطلب داشته باشد نميتوان به آن گفت تحريف. لذا اگر به مرور زمان فهمي از يک مسأله يا مناسک و آييني حول آن شکل گرفته که لزوما با اصل اوليه آن مساله سازگار نباشد نمي‌شود به آن گفت تحريف. طبيعتا آنچه حول مساله عاشورا نقل يا انجام مي‌شود حتي اگر خطا باشد لزوما نمي‌توان تحت عنوان تحريف تعريف و تحليل کرد. چرا که تحريف اولا بايد عمدي باشد و درثاني بايد مساله را از وضعيت اصلي خودش خارج کند . حالا مثلا اينکه شما بگوييد حضرت اباعبدا... در روز عاشورا 20 نفر از لشگر يزيد را کشتند يا 30 نفر را هر کدام از اين رقم‌ها درست باشد يا غلط نه در اصل واقعه و هدف آن تفاوتي ايجاد مي‌کند و نه در قصد و منظور امام حسين ع، از قيام دخالت خواهد داشت. اما يک بار احتمال دارد به جاي 20 يا 30 نفر بگويند .2 هزار نفر يا حتي 30 هزار نفر که نه مستند تاريخي بشود براي آن پيدا کرد و نه اساسا يک چنين بحثي از نظر زماني و منطقي قابل پذيرش باشد که شهيد مطهري هم به آن اشاره دارد و مي‌گويد اگر امام حسين براي کشتن هر نفر يک دقيقه هم وقت احتياج داشت براي کشتن 30 هزار نفر 30 هزار دقيقه وقت مي‌خواسته است که گنجاندن اين زمان از نظر منطقي در واقعه‌اي که چند ساعت بيشتر نبوده ممکن نيست. اما آيا لزوما بيان اين مسأله ناقض فلسفه عاشورا است و آن را تحريف مي‌کند؟ نه. اين حالا يا اشتباه استنساخي در نقل واقعه عاشورا است يا غلو است بالاخره علاقه‌اي که مردم به حضرت اباعبداله داشته‌اند باعث شده ناقلان سعي کنند آن روحيه سلحشوري و توانمندي ايشان را برجسته کرده و به طور کامل نمايش دهند لذا دچار چنين خطاها يا غلوهايي شده‌اند. اما اين را هم نمي‌توان گفت که تحريف است. تحريف را ما بايد در جايي جست‌وجو کنيم که فلسفه و معناي قيام عاشورا را تغيير مي‌دهد و آن واقعيت تاريخي را از معناي واقعي خودش سلب و خالي مي‌کند. اگر اينگونه نگاه کنيم قضيه کمي پيچيده‌تر است و ما بايد قصد افراد را هم شناسايي کنيم. چرا که احتمال دارد يک نفر بر اساس مستندات تاريخي برداشتي از واقعه عاشورا داشته باشد که فرد ديگري با همان مستندات اين برداشت را نداشته باشد و هر کدام از اينها مي‌توانند ديگري را به تحريف متهم کنند لذا به نظر من موضوع بحث را بايد اعم از تحريف بگيريم يعني به طور کامل صحبت از تحريف نکنيم چرا که واقعا اينکه ما بخواهيم قصد تمام افراد را استخراج و بيان کنيم خيلي دشوار است ولي در عين حال مي‌توانيم اشاره کنيم که چه چيزهاي از نظر مستندات تاريخي يا از نظر عقلايي و منطقي با آنچه به عنوان مستند تاريخي در خصوص اهداف قيام عاشورا هست سازگار نيست. ما مي‌توانيم بگوييم ناسازگاري‌هايي در فهم، مناسک يا نقل واقعه نسبت به آنچه واقعا اتفاق افتاده وجود دارد. به همين خاطر اگر عنوان تحريف را به طور کامل وارد بحث نکنيم بهتر است چرا که بحث را با توجه به بار ضد ارزشي کلمه تحريف سنگين مي‌کند. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تحريف را زيرعنوان کلي‌تر خطاها و اشتباهات در نقل و تفسير و تحليل واقعه عاشورا قرار مي‌دهيم؟&lt;BR&gt;البته بخشي از ناسازگاي‌هايي که در تاريخ يا حال حاضر شاهديم کارکرد تحريف را دارد چرا که تفسيري از عاشورا ارايه کرده است که معارض با واقعيت عاشوراست يا در نقل واقعه عاشورا مسايلي را بيان کرده که اين نقل باعث مي‌شود ما در فهم فلسفه عاشورا دچار اختلال و اشتباه شويم و يا در درک صحيح هدف اين قيام دچار مشکل شويم حال چه قصد تحريف داشته باشند چه نداشته باشند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اگر صلاح بدانيد به بررسي اين مساله بپردازيم که ابعاد اين اشتباهات و خطاها در نقل و تفسير واقعه عاشورا چيست و اينکه چرا اين روايت‌ها و تفسيرهاي غلط صورت گرفته است؟&lt;BR&gt;دربررسي اين موضوع بايد به ياد داشته باشيم که واقعه عاشورا يک واقعه تاريخي است نه اسطوره يا حقيقتي وراي زمان و مکان که وقتي از عاشورا صحبت مي‌کنيم اصلا لزومي نداشته باشد آنچه مي‌گوييم واقعيت داشته باشد و هر چه بگويم قابل توجيه است و نه اينکه از يک واقعيتي که در کل تاريخ سريان و جريان دارد صحبت مي‌کنيم هر چند که احتمال دارد تاثيرها يا فلسفه آن زمان و مکان نداشته باشد اما واقعه عاشورا يک واقعه تاريخي است. اتفاقي است که در روز دهم محرم سال 60 يا 61 و يا 62 هجري بنا به روايت‌هاي مختلف اتفاق افتاده است لذا بايد اين واقعه را به عنوان يک واقعيت و خبر ببينيم. بايد ابعاد مختلف اين واقعه را با توجه به فاصله زماني که با آن داريم ارزيابي کنيم چه بخواهيم و چه نخواهيم الان هزار و چند صد سال فاصله زماني بين ما و آن واقعه وجود دارد که اين فاصله را نقل‌ها و روايت‌هاي مختلف و متعددي پر مي‌کند چه مکتوب چه شفاهي. احتمال دارد عده‌اي معتقد باشند که از نظر وجداني يا مقام معنوي در شرايطي هستند که يک اشراق و يک نوع عرفاني نسبت به اصل واقعه پيدا کرده اند ولي اينها قابل استناد نيستند. ما با يک واقعه تاريخي مواجهيم کما اينکه بعثت پيامبر مساله اشراقي يا ذوقي و احساسي نيست و يک مساله نقلي است. يعني شما بايد بررسي کنيد که آيا کسي به اسم محمدبن عبدالله در تاريخ بوده است يانه؟ و آيا چنين کسي در شهر مکه زندگي مي‌کرده است يا نه؟ و آيا ادعاي پيامبري کرده است يا نه؟ و براي ادعاي خودش چه مستنداتي ارايه کرده است؟&lt;BR&gt;حالا ما اينجا يک بحث داريم که آيا نقل تاريخي عاشورا درست بوده است و هر آنچه در روز عاشورا اتفاق افتاده درست نقل شده يا نه؟ مي‌توانيم بگوييم که لزوما اينگونه نيست وقتي نگاه کنيم مي‌بينيم در نقل اينکه چه اتفاقي افتاده، حضرت چه وقتي چه گفتند يا اينکه چه واقعه‌اي قبل از چه واقعه‌اي اتفاق افتاده و چه واقعه‌اي بعد از چه واقعه‌اي اتفاق افتاده اختلاف نظر وجود دارد. وقتي اختلاف نظر وجود دارد معلوم است که بعضي از روايات‌ها درست است و بعضي از روايت‌ها درست نيست مثلا در يک روايت داريم که حضرت علي‌اکبر ع؛ آخرين فردي است که شهيد مي‌شوند و در روايت ديگري داريم که حضرت عباس ع، آخرين کسي است که شهيد مي‌شوند. نمي‌شود هر دو اين روايت‌ها صحيح باشند چرا که عاشورا يک واقعه تاريخي زماني مکاني است که فقط يکي از روايت‌ها از آن درست است پس در نقل تاريخي هم طبيعتا اشتباهاتي بوده است که حالا اينکه از روي عمد بوده يا غيرعمد بحث ديگري است.&lt;BR&gt;بحث بعدي بحث ماهيت قيام است و اينکه فلسفه اين قيام چه بوده است؟ فلسفه قيام يا ماهيت قيام ديگر مساله روز دهم محرم سال 60 يا 61 و يا 62 هجري قمري نيست. مساله اين است که اين جريان در کدام فضاي تاريخي و در کدام شرايط اجتماعي و سياسي شکل گرفته است و حضرت اباعبداله خودشان در اين مسير و اين جريان چه فلسفه‌اي يا چه هدفي را براي قيام خود بيان کرده‌اند. لذا بايد برگرديد به چند سال قبل از وقوع واقعه عاشورا تا فلسفه اين ماجرا را بفهميد گاهي اوقات هم مجبوريد تا 40 يا 50 سال بعد را که مثلا در زمان امامت امام محمدباقر و يا بعدتر امام جعفر صادق امکان بيان بخشي از اين فلسفه به عنوان ميراث اهل بيت به وجود مي آيد را مطالعه کنيد. يعني نبايد شما لزوما حول وحوش دهم محرم سالي که واقعه عاشورا رخ داده است را براي تحليل و تبيين فلسفه اين رخداد مطالعه کنيد. براي فهم فلسفه اين واقعه شما بايد به ناچار هر دو طرف قبل و بعد از عاشورا را مورد مطالعه و مداقه قرار دهيد. اما فلسفه آيا همان چيزي است که ما تحليل مي‌کنيم؟ اين دقيقا جايي است که ما احتمال دارد دچار تفسير به رأي ‌شويم. فرض کنيد اگر ما از نظر کلامي يک اعتقادي نسبت به امام داشته باشيم و امام را به طور مطلق داراي علم غيب بدانيم و يا در حالي که او را معصوم و امام مي‌دانيم اما او را داراي علم غيب ندانيم يا داراي علم غيب بدانيم اما بگوييم علم به غيب شرايطي داشته است و در اوضاع واحوالي پيش مي‌آمده است نه به طور مطلق در تحليل با مباني متفاوتي مواجه خواهيم بود و لاجرم تفسيرهاي متفاوتي را هم خواهيم شنيد. چون عبارت‌ها يا نقل‌هاي تاريخي را هميشه با يک پيش‌فرض تحليل مي‌کنيم اين پيش فرض‌ها کلامي هستند، فقهي هستند، قومي‌ هستند و حتي سياسي هستند و غيره. فرض کنيد وقتي شما از طايفه‌ بني‌هاشم هستيد وقتي به حضرت اباعبداله برخورد مي‌کنيد با يک پيش‌فرض متفاوتي برخورد مي‌کنيد تا کسي که از طايفه بني‌اميه باشد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اين تفاوت‌هاي مبنايي در تحليل عاشورا امروز نيز وجود دارد.&lt;BR&gt;بله امروز هم اين تفاوت‌ها وجود دارد. بحث‌هاي کلامي اکنون نيز وجود دارد. الان هم در بين شيعيان گروهي هستند که معتقد به علم به غيب امام به مفهوم مطلقش هستند و بعضي‌ها نيستند. ما بعضي از بزرگان را داريم که در تاريخ اسمشان را مي‌برند ولي در کتب روايي از ايشان به عنوان فرد ثقه و قابل اعتماد ياد نمي‌شود با اينکه ما مي‌دانيم ايشان از اصحاب هستند. جالب اينکه وقتي علت يابي مي کنيم مي بينيم از مولفان بزرگ شيعه اشاره کرده که او قايل به علم غيب در امام است لذا ثقه نيست. اين چيزي است که الان بر عکس است و شايد الان ما بگوييم کسي که قايل به علم به غيب امام نيست ثقه نيست.&lt;BR&gt;ما زماني را داريم که &quot;اشهد ان عليا ‌ولي ا..&quot; را اگر کسي به نيت بخشي از اذان بگويد برخي از فقها او را جزو غلات برشمرد‌ه‌اند وحتي لعن کرده‌اند و گفته‌اند که اين بدعت است. برويد به عصر شيخ صدوق و شيخ طوسي تا اين مسايل را ببينيد. در هر حال اينکه شما چه نگاهي به امام داريد و چه خاستگاه کلامي يا قومي يا فقهي داريد در فهم کلام و رفتار امام و فهم واقعه عاشورا تاثير دارد.&lt;BR&gt;طبيعتا در تحليل واقعه دعوا جد‌ي‌تر مي شود تا نقل واقعه. آنجا ممکن است در نقل واقعه اشتباهي شده باشد ولي وقتي مي‌آييم واقعه را تفسير کنيم ريشه‌هاي کلامي وساير مباني ذهني و تحليلي مفسر در تفسير واقعه دخالت مي‌کنند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بيشتر اين بحث‌ها در تحليل انگيزه‌هاي امام از آمدن به سوي عراق است يا در تحليل ساير قضايا نيز اختلاف نظر وجود دارد؟&lt;BR&gt;دقيقا. چرا که وقتي شما مي‌خواهيد تفسير کنيد که امام اصلا براي چه به کربلا آمدند؟ اگر قايل به علم به غيب باشيد ديگر نمي‌توانيد بگوييد امام براي حکومت آمدند چرا که مي‌دانستند شهيد مي‌شوند پس ديگر چه حکومتي؟ بعضي وقت‌ها ديگر معتقد مي شويد که امام اصلا براي شهادت به کربلا آمدند چون ايشان مي‌دانستند شهيد مي‌شوند و معنا ندارد ديگر قصد ديگري کنند. آن وقت براي اينکه اين مسأله را توجيه کنيد که براي شهادت آمدند اصلا يعني چه؟ و اينکه اين قضيه از نظر مباني فقهي و عقيدتي چقدر قابل توجيه است با مشکل مواجه مي‌شويد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;يک شاخه ديگر از ناسازگاري‌هايي که وجود دارد بحث‌هاي آييني است. بالاخره ما عاشورا را به عنوان يکي از شعاير اسلام يا شعاير شيعه شناسايي کرده‌ايم و عاشورا به يکي از موضوعاتي تبديل شده که مباني اعتقادي و نظام فکري ما آنجا متبلور مي‌شود و ما با بزرگداشت آن و زنده‌نگاه‌داشتن ياد و خاطره حضرت اباعبداله مي‌توانيم عقيده و آرمان خودمان را باز توليد و به جامعه ارايه کنيم. طبيعتا براي اين کار در طول تاريخ يک مناسکي شکل گرفته است. شايد در روزهاي اول در قالب عزاداري براي حضرت اباعبداله در حد گريه کردن مطرح بود و بعد مي آيد به قالب شعرهاي عاشورايي در بين شعراي شيعه توسعه مي يابد مسأله زيارت بارگاه حضرت سيد الشهدا نيز که بر آن تأ کيد فراواني شده رونق مي گيرد بعدها شايد در قالب محترم و مغتنم دانستن اين روزها مناسک خاصي شکل مي‌گيرد.&lt;BR&gt;مساله روزه گرفتن در روز عاشورا هم از مسائلي است که مطرح مي‌شود. شما به بعضي از مستندات عامه مراجعه مي‌کنيد آنها روايت مي‌کنند از پيامبر اکرم ص؛ که روزه‌گرفتن در روز عاشورا مستحب است اما شيعيان مي‌گويند مکروه است که اين کراهت ظاهرا از ائمه نيز نقل شده است. اين تفاوت چرا اتفاق مي‌افتد؟ فرض کنيد بني اميه براي اينکه روز عاشورا را يک روز عيدگونه فرض کنند مي‌آيند روي مسأله روزه‌گرفتن در آن تبليغ مي‌کنند و از سوي ديگر اهل بيت ع، در برابر اين تبليغي که در مقام تحت تاثير قراردادن واقعه عاشورا است مي‌گويند اگر به آن قصد که بني اميه در روز عاشورا روزه مي‌گيرند يعني آن را عيد به حساب مي‌آورند بگيريد روزه‌اش کراهت دارد . لذا مي‌بينيم به رغم آنکه رواياتي مبني بر استحباب روزه‌گرفتن در روز عاشورا هست رواياتي هم بر کراهت روزه‌گرفتن در روز عاشورا هست.&lt;BR&gt;لذا مناسک عاشورا هم به نوبه خودش مساله‌اي است. در يک دوره‌اي عزاداري و در دوره ديگري روضه‌خواني تا اينکه مي‌رسد به شبيه‌خواني و در دوره اخير هم مي‌بينيم که علم و کتل و زنجير و سينه‌زني و بعد از آن هم مي‌بينيم که در برخي مناطق قمه‌زدن و تيغ زدن و آسيب‌زدن به بدن که از حد متعارف و معقول خارج مي‌شود . ما در واقع وقتي در باره واقعه عاشورا بحث مي‌کنيم اصلا مناسک جزو اصل واقعه نيست. مناسکي که ما انجام مي‌دهيم رسم و آييني که براي روز عاشورا داريم اساسا مرتبط با خود روز عاشورا نيست و در اين مورد آنچه ما در روايات و تاريخ داريم بحث عزاداري وگريه‌کردن براي حضرت اباعبدالله است اما سليقه‌هايي مختلف آمده مداخله کرده واين آيين را به صورت فعلي شکل داده است.&lt;BR&gt;بعضي مي‌گويند اين علم چيست که در مراسم عاشورا مي‌آورند و کلا پرچم چيست که بيرون مي‌آورند. خوب ببينيد در يک مناسک خيلي از اشياء جنبه نمادي و آييني دارند يعني آنها نمادهايي در يک نمايش آييني هستند. مثلا علم به دست گرفتن در يک دوره‌اي مي توانسته نشان از اين باشد که آن علمي را که در دست علمدار اين غافله بوده و به زمين افتاده ما نگذاشتيم بر زمين بماند و اين علم هنوز پا بر جاست و ما آن را در هر عاشورا به دست مي‌گيريم. اما اين علم از يک چيزي که علم بوده و به عنوان مثال فرض کنيد يک چوبي بوده که پارچه‌اي دور آن مي‌افتاده است به مرور تبديل مي‌شود به يک علامت فلزي که يک تيغه داشته اما اين را مي‌کنند سه تيغه و علم سه تيغه مي‌‌شود پنج تيغه و اين داستان ادامه مي‌يابد تا امروز که علامت ها بيشتر از بيست تيغه دارند و اصلا ديگر کسي نمي تواند آن را بلند کند و اين علم به زمين مي‌افتد چرا که ديگر قابل بلند کردن نيست. اين اتفاق و اين نمادها هيچ ارتباطي به اصل عاشورا ندارد. اين آئيني است که حول محور عاشورا شکل مي‌گيرد ولي آن قدر فرمگرا و احساسي مي‌شود که از اصل ماجرا دور ميشود و حتي مي‌رود سراغ چشم و هم چشمي که علامت ما از علامت فلان هيئت نبايد کوچک‌تر باشد. و نتيجه مي‌شود که عزاداران يک مسجد مشکلات زيادي از جمله در تدارک مکان و تنظيم هواي محيط و ساير لوازم و امکانات دارند آن وقت يک نفر مي‌آيد يک علامت براي آن مسجد مي خرد که 30 ميليون تومان ارزش آن است. بعد آن مي‌گذارند داخل آن مسجد که به هيچ دردي نمي‌خورد جد اينکه سالي يک بار در روز عاشورا بايد آن را بياورند بيرون و بچرخانند. علامت در حد نماد چيز خوبي بوده و هست. حتي شمشير به دست گرفتن در آئين هاي عاشورايي هم از اين جمله‌ است. قرار بوده است شيعه که در طول تاريخ اين همه در محدوديت و زجر بوده و کشته شده است بيايد توان و استقامت خود را در قالب نمادين به دست گرفتن شمشير نشان بدهد و بگويد من توان مقابله و قيام دارم. ولي آرام آرام وقتي مي‌بينيد اين شميشر در دست گرفتن به تنهايي خيلي کار برد ندارد يک نفر احساساتي مي‌شود و از اين شمشير يک استفاده ديگري مي‌کند و اين حرکت باب مي‌شود.&lt;BR&gt;قرار اين نبوده است که فردي بيايد با شمشير يا حتي زنجير به خودش آسيب برساند و خلاف مسلمات عقيدتي عمل کند. يعني ظهر عاشورا نماز اول وقت را رها کنيم و برويم سراغ قمه زدن. اينها ديگر ربطي به اصل قضيه ندارد و به ظرفيت‌ها و فهم فرهنگي افراد باز مي‌گردد که هر چه عوام زدگي و جلب مشتري گردانندگان اينگونه مراسم‌ها بيشتر باشد قضيه خراب‌تر مي‌شود. و معلوم نيست که خيلي تاثير درستي بر روي اصل آئين داشته باشد مضاف بر اينکه اصل آئين را هم به سوي عصبيت و تعصبات و خود خواهي‌ها و هوا و هوس هاي ما منحرف مي‌کند.&lt;BR&gt;ما اين سه بعد را در مجموع قضيه داريم؛ يعني سه بعد ناسازگاري در نقل تاريخي، ناسازگاري در تفسير و تحليل واقعه و ناسازگاري در مناسکي که حول آن شکل مي‌گيرد فکر مي‌کنم بيش از و پيش از آنکه مراسم و مناسبي براي اين واقعه شکل بگيرد ما با تفسير و نقل کار داريم و احتمالا اگر بحث اشتباه و خطا در نقل و تفسير واقعه عاشور را اگر بخواهيم مطرح کنيم هم بايد بگويم که اشتباه در تحليل و تفسير عاشورا بر اشتباه در نقل اين واقعه مقدم است و اول خطا و تحريف در تفسير روي داد و بعد اشتباه در نقل رويداد و بعد خطا و اشتباه در شکل گيري مناسب آئيني .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شما مي‌خواهيد بگويد تحليل واقعه عاشورا به نقل و روايت آن از نظر زماني مقدم است؟&lt;BR&gt;ببينيد ما گفتيم که نقل واقعه عاشورا از بعد از وقوع واقعه در روز عاشورا شروع مي‌شود ولي تفسير اين واقعه از قبل از روز عاشورا آغاز شده است به بيان ديگر طبيعتا شما براي تفسير واقعه بايد به آنچه منجر به وقوع واقعه شده است آگاهي داشته باشيد و مثلا برويد تاريخ صدر اسلام تا روز عاشورا را بخوانيد تا ببينيد اصلا چرا کار حضرت ابا عبد الله (ع) به چنين جايي رسيد. خلاصه اينکه گردانندگان جبهه مقابل امام حسين (ع) در روز عاشورا يک تحريفي و انحرافي در گذشته داشتند که به واسطه آن رو در روي حضرت ايستادند.&lt;BR&gt;پس تحريف عاشورا قبل از روز عاشورا شروع مي‌شود کما اينکه براي آنکه روز عاشورا شکل بگيرد شريح قاضي حکم به کشته شدن حضرت ابا عبد الله داده است و سپاهيان مقابل امام حسين (ع) نيز با حکم قضايي حاکم شرع به جنگ ولي الله آمدند. اين يعني اينکه آنان تفسيري از عاشورا داشتند که با روح اين واقعه منطبق نيست. حضرت ابا عبد الله معتقد بود که دارد يک حرکت اصلاحي مي‌کند ولي آنها آمدند اين حرکت را بغي يک حرکت سر کشانه تفسير کردند. نقل و روايت يک واقعه را شما بعد از وقوع مي‌توانيد داشته باشيد ولي تفسير غلط از عاشوار از خيلي قبل‌تر‌ها شروع شده بود. همين که حضرت از مکه بيرون آمدند عده‌اي گفتند رفت تا حکومت را به دست بگيرد و تفسير غلط از عاشورا را از همين جا شروع شد قبل از اينکه اصلا عاشورا اتفاق افتاده باشد لذا در دهم محرم که عاشورا رخ داده هم هر اتفاقي افتاد هر کسي بر مبناي تحليلي که داشت آن را فهم کرد. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;نقل واقعه عاشورا را هم متاثر از اين تحليل‌ها بوده است؟&lt;BR&gt;بله نقل هم متاثر از همين تحليل‌ها بوده است اما نقل هاي تحليلي اما در خصوص جزئيات واقعه ما نوعي امانت داري را در مورخان اسلامي مي بينيم. نکته مهم توجه به شخصيت راوي است الان نقل‌هايي که ما از روز عاشورا داريم مي‌گويند که راوي مي‌گويد فلان اتفاق افتاد يا فلان کسي فلان کار را کرده و فلان حرف را زد اما اصلا کاري با اين نداريم، اين راوي چه کسي بوده است؟ اگر راوي در خيمه گاه حضرت ابا عبد الله بوده که خوب است چون همه مردها جز معدودي همراه امام کشته شدند و اگر در لشکر يزيد بوده که اصلا اين داشته با امام جنگ مي‌کرده است اگر هم از افرادي‌ بوده که به هر ترتيبي ايستاده بوده و نظاره گر جنگ بوده معلوم مي‌شود که اينها تماشاچي صرف هستند و اين سوال پيش مي‌آيد که آيا شما از تماشاچيان واقعه عاشورا مي‌توانيد تاريخ را نقل کنيد. به نظر من تماشاچايان عاشورا حداقل از نظر کلامي با ما مشکل دارند و با ما همفکر نيستند. شايد اينها بعدا متاثر و متنبه شده باشند ولي در روز عاشورا يک شيعه معتقد نمي‌شود تماشاچي باشد. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;آيا حضرت ابا عبد الله افرادي را مامور کرده بودند که صرفا در ميدان مانده و به ثبت و نقل وقايع بپردازند؟&lt;BR&gt;مستندي براي اين مسئله سراغ ندارم. اما اين مطلب را داريم که حضرت يک يا دو شب قبل از عاشورا به همراهانشان فرمودند من آن بيعتي که داشتيد از گردنتان برداشتم و شما مي‌توانيد مرا ترک کنيد و برويد و عده زيادي هم رفتند ولي حضرت به آنها گفت برويد نه اينکه بمانيد و تماشاچي ماجرا باشيد. احتمال دارد عده‌اي از اينها از کربلا فاصله نگرفته و فقط از لشکر خارج شده بودند. ولي در هر حال اين آدم ها امام را تنها گذاشتند برخي وقت‌ها ما بايد نقل‌ها با دقت فقط به عنوان يک نقل تاريخي نگاه کنيم، يعني به حسن برداشت و تفسير راوي نبايد توجه کنيم چون اغلب اين راويان اگر از اهل بيت نبوده باشند يا در لشکر يزيد بوده‌اند يا تماشاچي بوده‌اند چرا که اصحاب ابي عبد الله (ع) همه شهيد شدند و از مردان اهل بيت فقط امام شجاد (ع) که بيمار بودند و امام محمد باقر پنج ساله و يکسري از اهل بيت پيامبر که اغلب زن هستند. يعني اگر روايتي در مورد عاشورا از اهل بيت نباشد راوي يا دست اول نيست، يا تماشاچي بوده و يا در لشکر يزيد بوده است. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;آيا اينها که گفتيد جز ريشه‌هاي وقوع خطا و اشتباه در نقل و تحليل و تفسير عاشورا هستند؟&lt;BR&gt;اينها زمينه‌هاي اشتباه است تا ببينيم اشتباهات و خطاها در نقل و تفسير واقعه عاشورا کدام‌ها بوده‌اند. يعني در اين سه حوزه اشتباه‌ها رخ داده است.&lt;BR&gt;ببينيد ما کلا سه گروه داريم که مي‌شود گفت در وقوع خطا در نقل و تحريف واقعه عاشورا نقش داشته‌اند يکسري از اينها مخالفان عقيدتي حضرت هستند. اينها کساني اند که اساسا با قيام حضرت ابا عبد الله (ع) موافق نيستند يا اساسا جريان شيعي و امامت را قبول ندارند و به هر حال نوع عملکرد امام برايشان به هر دليلي توجيهي ندارد. گروه بعدي افرادي هستند که در خصوص ائمه دچار غلو و هيجان‌هاي نامتعادلي شده اند که گاهي خود اهل بيت آن را نپذيرفته‌اند. دسته ديگر نيز کساني هستند که بيشتر براي مجلس گرداني و گرم کردن اين مجالس آمده اند مفاهيم و مطالبي را بيان کرده‌اند. مثل اين افراد مثل شاعري است که مي‌خواهد حس خودش را از واقعه بسرايد و يا درباره نجواي ابا عبد الله شعر مي‌گويد. اين شعر وزن و قافيه‌اي دارد که طبيعتا حضرت خود را در وزن و قافيه شعر اين شاعر محدود نکرده بوده است. وقتي قافيه اين شاعر تنگ مي‌آيد يا وزنش درست نمي‌شود او کلمات را جا بجا مي‌کند و اين مفاهيم را تغيير مي‌دهد عوام الناس يا مردم ما عموما با اين دسته از مفاهيم آشنا هستند نه با اصل متون و عباراتي که حضرت ابا عبد الله خودشان به کار برده‌اند چرا که يا دسترسي به آنها ندارند يا زبان عربي را بلد نيستند و يا منابع اوليه را نمي‌شاسند و در نهايت وقتي مي‌خواهد آنچه ما در واقعه عاشورا گذاشته است را بخواند مي‌رود يک منبع دست چهارم زبان فارس رجوع مي‌کند که نگارنده هم در بين آن چند شعر از شاعران معاصر و غير معاصر گنجانده که اين اشعار بيشتر به وزن وقافيه خود وفا دار بوده‌اند تا به اصل روايت، خوب اين شاعر در يک وزن و قافيه خاص داشته حسن خودش را مي‌گفته است و اين نه حس حضرت ابا عبد الله است نه کلام ايشان و نه وزن و قافيه‌ انتخابي شاعر لزوما مرتبط و مناسب بحث است. اصلا احتمال دارد شاعر در انتخاب وزن و قافيه هم اشتباه کرده و يک وزن بزمي را براي نقل يک رزم به کار برده باشد. طبيعتا آن مفاهيم با همان ظرفيت‌هاي غلط منتقل مي‌شود چرا که مردم در سطح عمومي از اين دست از محصولات براي ارتباط با اصل ماجرا بهره مي‌برند. ما حق نداريم بيايم حسن خودمان را مقلا براي اينکه وزن وقافيه شعرمان جور دربيايد هر طور مي‌خواهد بيان کنيم.&lt;BR&gt;در تاريخ داريم که حضرت ابوالفضل حضرت ابا عبد الله را در تمام طول عمرشان به اسم يا به عنوان برادر صدا نکردند و هميشه ايشان را به کنيه صدا کرده‌اند حالا بياييم يک صحبتي از حضرت ابوالفضل بگذاريم که شاعر در شعرش قافيه يا حسين را انتخاب کرده و سخناني را از حضرت ابوالفضل نقل کند و از قول ايشان امام را حسين خطاب کند. ما حق نداريم حس را جايگزين اصل ماجرا کنيم. البته اينها در مقام احساس خوب است اما نبايد اين حس جاي اصل روايت را بگيرد چرا که امام در عاشورا لزوما منطبق بر صنعت ادبي که شاعر در شعرش انتخاب کرده است حرکت نکرده‌اند. اينجا کار خيلي سخت مي‌شود و شاعر براي اينکه احساش را بيان کند به اصل واقعه خدشه وارد مي‌کند و نويسنده براي اينکه داستانش خوب از آب در بيايد يک مسئله احساسي و عاشقانه را هم وارد مي‌کند و براي اينکه داستان همه‌اش کشتار و خونريزي نشود يک عروسي هم آن وسط راه مي‌اندازد. ما نمي‌خواهيم ذوق هنري را کور کنيم ولي هنر و احساس نبايد به اصل قضيه آسيب بزند و ما نبايد تمام ظرفيت‌هاي عاشورا را ببريم در قالب خلاصه کنيم. ما در يک نمايشنامه مجبوريم افرادي را براي ايفاي نقش شحصيتهاي حاضر در واقعه آماده کنيم اما بايد حواسمان باشد که قيافه اين آدم ها، رفتارها و حرکت‌هاي آنها مدل ذهنيتي است که از امام و اصحاب او در ذهن ما شکل مي‌گيرد. مثلا مي‌بينيم طرف نقش حضرت ابا عبد الله را در تعزيه بازي مي‌کند قبل از اينکه وارد ميدان شود دارد سيگار مي‌کشد. خوب بچه‌اي که اين صحنه را ديده است مي‌گويد من رفتم ديدم امام حسين داشت سيگار مي‌کشيد. آن بچه ديگر درک اين را ندارد که بين اين دو تمايز قائل شود.&lt;BR&gt;رفتارهاي هر کدام از اين سه گروه قابل بررسي است. معاندين، غلات و مجلس گردان ها کساني بوده‌اند که در ورود خطا و اشتباه در تحليل و روايت واقعه عاشورا نقش داشته‌اند و عموما مورخين ما هم از اين سه حالت خارج نبود‌ه‌اند کساني که آمده‌اند تحليل تاريخي از عاشورا ارائه داده‌اند يا مخالفت بوده‌اند، يا غلو کرده‌اند و يا مثلا گفته‌اند بگذار اين تحليل که ما ارائه مي‌کنيم تحليل داغي باشد و الا اگر يک نفر مخالف نباشد و واقعا براساس مستندات موجود بخواهد تحليل بدهد کمتر دچار اشتباه و خطا مي‌شود &lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/div&gt;</content>
<link href="http://valiallah.ParsiBlog.com/Posts/26/%d8%a8%d8%b1%d8%b1%d8%b3%d9%8a+%d8%aa%d8%ad%d8%b1%d9%8a%d9%81%d8%a7%d8%aa+%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%88%d8%b1%d8%a7/" title="بررسي تحريفات عاشورا" type="text/html" />
<author><name>ولي الله جباري</name></author>
</entry>

<entry>
<id>tag:valiallah.ParsiBlog.com/Posts/25/%d8%af%d8%b1+%d9%85%d9%83%d8%aa%d8%a8+%d9%85%d8%ad%d8%b1%d9%85/</id>
<updated>Sat, 03 Jan 2009 23:53:00 GMT</updated>
<title type="text">در مكتب محرم</title>
<content type="text/html" xml:base="Http://Modir.ParsiBlog.com" xml:space="preserve">&lt;div dir=&apos;rtl&apos;&gt;&lt;H1 class=title&gt;در مكتب محرم&lt;/H1&gt;
&lt;DIV id=content&gt;
&lt;DIV class=node&gt;
&lt;DIV class=info&gt;&lt;SPAN class=terms&gt;&lt;A href=&quot;http://www.porsojoo.com/fa/taxonomy/term/487&quot;&gt;&lt;FONT color=#3399cc&gt;امام حسين (ع)&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=content&gt;
&lt;TABLE class=book_info border=1&gt;
&lt;TBODY&gt;&lt;FONT color=#3399cc&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;
&lt;P&gt;اگر بگوييم که قوام تشيع به عاشورا است، سخن گزافي نگفتيم. آنچه از منابع روايي حادثه کربلا به دست مي آيد، دربردارنده مطالب بسياري است که طرح هرکدام، مي تواند جامعه اي را از بن بست بيرون آورد. مثلا:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;روحيه شجاعت، مي تواند انسان را از وابستگي و استثمار برهاند و روحيه شهامت، انسان را از جهل و شجاعت احمقانه. در مشي امام حسين (ع)، نکات فراواني است که پردازش به آن، خود کتابي قطور خواهد شد كه ما گوشه هايي از آن را فهرست وار خدمت خوانندگان عزيز ارايه مي کنيم:&lt;BR&gt;الف) پيام هاي نهضت ابا عبدالله الحسين (ع) (بدون ذکر اهميت در تقدم و تأخر)&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;1. آزادگي:&lt;BR&gt;آزادي و آزادگي دو ويژگي بارز امام حسين (ع) است. ايشان در برابر انواع روش هاي استعماري (خواهش، تطميع، تهديد و... ) با عزمي راسخ و با تشخيص شرايط سياسي ـ اجتماعي عصر خود، به مبارزه با يزيد مي پردازد. کافي بود تا يک تصميم از ده ها تصميم حضرت (ع) در اين حادثه بي بديل، نادرست از آب درآيد، آن وقت کل اين حادثه بزرگ تحريف مي شد و اثر خود را از دست مي داد (در خلال اين مقال، گوشه هايي را يادآور مي شوم).&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;2. علم:&lt;BR&gt;بي شک امام حسين (ع) دقيق ترين و عالمانه ترين روش را برگزيدند و همواره تا لحظه هاي شهادت از راه علم، درايت و تدبير بيرون نشدند. خروج او از مدينه، مکه، انتخاب راه، توقف در منزلگاه هاي گوناگون، انتخاب سرزمين نينوا، سخنراني ها و همه و همه از روي حکمت و درايت بود.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;3. صبر، استقامت و حلم:&lt;BR&gt;صبر در شرايطي براي انسان حاصل مي شود که او چاره اي بر تحمل کردن ندارد، اما نوع برخورد با صبر مهم است. گاه آدم ها از اوضاع پديد آمده، گلايه و شکايت مي کنند، اما اولياي الهي آن را با رويي گشاده مي پذيرند، حال آن كه حلم بر عکس آن است؛ يعني مي تواند اقدام کند، ولي به دلايلي و يا مصلحت اقوايي آن شرايط سخت را تحمل مي کند. (که در بخش 8 اين دلايل را عرض خواهم کرد) و راضي و خشنود از رويارويي با سختي هاست.&lt;BR&gt;حسين (ع) با حلم، صبر و استقامت بي نظير خود و ياران، توانست پايه هاي کجي که به نام دين در جامعه رواج پيدا کرد بود، دوباره به راه اصلي برگردانده و همان سبب فروپاشي نظام نالايق بني اميه شد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;4. معنويت:&lt;BR&gt;در اوج جنگ و قتال از توجه به معنويت، اخلاق، انسانيت، تلاوت قرآن و نماز باز نمي ايستد. اساسا جنگ حسين (ع) با يزيد بر سر همين اخلاق و معنويت و پرده برداري از چهره تزوير و رياي بني اميه است که غاصبانه به نام دين و حکومت ديني، رياست مي کنند و کسي جز حسين (ع) نمي تواند اين رسوايي را عيان کند، همان گونه که کسي جز علي (ع) نتوانست چهره خوارج، آن جاهلان متنسک مقدس مآب را آشكار کند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;5. تصميم قاطع:&lt;BR&gt;تصميم قاطع براي انسان هاي بزرگ بسيار مهم است، زيرا با کوچکترين حرکت نابجا، براي هميشه کيش و مات مي شوند، اما اگر پيش از تصميم قاطع، عناصري چون معنويت و تقوي، علم، درايت، تدبير، شناخت دقيق شرايط جامعه وجود داشته باشد، جايي براي نگراني نخواهد بود و حسين (ع) کسي است که همه آن شرايط را چون آيينه مي ديد و برايش از روز روشنتر بود.&lt;BR&gt;با تصميماتي که مي گيرد، افراد کوته بين زمان خود را متحير و آيندگان تيزهوش را از دورانديشي خود به ستايش وا مي دارد (اين حسين کيست که عالم همه ديوانه اوست).&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;6. دلسوزي:&lt;BR&gt;يکي از صفات بارز امام حسين (ع) دلسوزي است. نه تنها براي دوستان، بلکه براي دشمنان هم دل مي سوزاند. او همچون جدش(ص) رحمه للعالمين است. آب را بر دشمن نمي بندد. هر چند بين آنان زن و کودک نبود! و به قاتل خود لبخند مي زند و او را موعظه و نصيحت مي كند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;7. ايثار:&lt;BR&gt;مقام ايثار، مقام فنا شدن براي معبود است. ايثارگر، بيش از جان چيز ديگري ندارد و آن را در طبق اخلاص گذاشته و مي گويد: &lt;BR&gt;جان چه باشد که فداي قدم دوست کنم اين متاعي است که هر بي سروپايي دارد&lt;BR&gt;در ايثار جاي استدلال و دليل نيست. تا ثابت کند کي چه بايد بکند. جاي عشق و عرض ارادت است (در مسلخ عشق جز نکو را نکشند).&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;8. قيامي با سازگار طبيعي:&lt;BR&gt;فرق صبر و حلم را در شماره 3 عرض کرديم. اکنون در توضيح دلايل آن عرض مي کنيم که:&lt;BR&gt;امام حسين (ع) به دلايلي (ان الله شاء ان يراک قتيلا) و براي جاودانه شدن اين حماسه مي بايست از راه اسباب و مسببات طبيعي اين نهضت را به آخر برساند که اهم اين حکمت ها بدين قرار است:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;الف) حرکت از راه هاي عادي و طبيعي و بدون استفاده از راه هاي ميانبر و غير متعارف.&lt;BR&gt;ب) نپذيرفتن کمک از امدادهاي غيبي و پيشنهاد پيشواي اهل جن دال بر نابود کردن لشکر يزيد به کمک همه جن هاي متدين.&lt;BR&gt;پ) بيرون نرفتن از سبيل جوانمردي &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;9. فرصت به دشمن:&lt;BR&gt;درخواست امام حسين (ع) براي به تأخير افتادن جنگ، سه علت عمده داشت:&lt;BR&gt;يک: خالص کردن ياران خود و برداشتن بيعت از آنان تا هرکس ذره اي غش و ناخالصي در او هست جدا شود.&lt;BR&gt;دوم: رفتار عبادي و معنوي امام حسين (ع) و ياران در شب عاشورا، بيانگر تدين واقعي آنان به دين اسلام است و شايد اثر مقطعي خود را بر دشمن بگذارد ـ که اينچنين شد ـ هر چند اثر درازمدت آن تحقق پيدا کرده است.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سوم: شايد فرصتي باشد براي کساني که در خواب هستند که در نتيجه آن افراد بسياري شبانه از سپاه يزيد به جمع ياران حسين آمدند که به دليل شهرت حر بن يزيد رياحي، بسياري از آنان از ديد مورخان حادثه، مغفول مانده اند، اما در برخي از کتب که آمار شهداي کربلا را تا 140 نفر ذکر کرده اند، بعيد نيست که افراد اضافه شده همان پناهندگان به لشکر حسين (ع) باشند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;10. دوري از ذلت: &lt;/P&gt;
&lt;DIV align=right&gt;شعار جاودانه حسين (ع) هيهات منا الذله، پرچمي شد براي همه آزادي خواهان که تا امروز اين شعار؛ خون تازه به کالبد مجاهدان در راه خدا مي دهد. &lt;BR&gt;من کان يريد العزه فلله العزه جميعا، عزت تنها نزد خداست. حسين(ع) با خدا معامله کرد و ما ثمره اش را بعد از چهارده قرن هنوز مي بينيم و ادامه خواهد داشت. 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;11. نوع نگاه به مرگ:&lt;BR&gt;بررسي شعارهايي که حضرت اباعبدالله (ع) ايراد مي فرمود، نيازمند واکاوي شرايط آن زمان است. يکي از آن شعارها، شعارلا اري الموت الا سعاده و الحياه مع الظالمين الا برماست که مي فهماند جامعه آن روز بي تفاوت و بي انگيزه شده بود. هر کس به فکر زندگي شخصي خود بود، حاضر به مبارزه و ايثار نبود. ارکان بني اميه با ظلم و شکنجه هاي فراوان و به شهادت رساندن ياران علي (ع) هرگونه نشاط عمومي را از مردم گرفته بودند و آنها در برابر همه چيز، ديگر بي انگيزه شده بودند. برايشان فرق نمي کرد که يزيد حاکم آنها باشد يا فرد ديگر.&lt;BR&gt;اما حسين (ع) اين سياهي و ظلمت را مي درد و در برابر حکومت ظالم و فاسد يزيد مي خروشد و کاخ بي بنيان و پوشاليش را رسوا مي کند و نوع نگاه به مرگ را از حالت ننگ به سعادت و خوشبختي تغيير مي دهد. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;و ده ها موضوع ديگر که هر کدام خود کتابي است براي هدايت و الگوپذيري از حادثه کربلا.&lt;BR&gt;ب) آسيب شناسي شرايط موجود:&lt;BR&gt;بررسي آسيب هاي زمان، نه کاري است آسان و نه بدون مخالف، زيرا آنهايي که هميشه از آب گل آلود زمان ماهي فرصت را صيد مي کنند، در صدد هستند تا هوي ابري و غبارآلود باشد و در اين ظلمت جهل بر نرده بام مردم بالا رفته و دشنه خود را در پشت سفيران هدايت و نور وارد سازند. آنچه در زير مي آيد، گزيده اي است از آسيب هاي امروز که وظيفه پاسبانان حقيقي (حوزه هاي علميه) است که از نهال دين با حساسيت و دقت روز افزون، از آن مراقبت کند. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;1. محتوي:&lt;BR&gt;فهم پيام هاي عاشورا، اهداف و ابعاد گسترده آن و تطبيق آن با اوضاع كنوني جهان (داخلي و خارجي) و تدبير راه کار براي برون رفت از آن.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;2. منابر:&lt;BR&gt;عزيزان اعزه علما و روحانيت بزرگوار، ضمن مطالعه هاي دقيق و دوباره در حادثه عاشورا به دو شيوه همزمان عمل فرمايند:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;الف) ذکر روايت اين حادثه از کتب معتبر در حد چند دقيقه در هر منبر&lt;BR&gt;ب) تجزيه و تحليل مبتني بر استدلال و اجتهاد، گسترش و کاربردي کردن مفاهيم و پيام هاي عاشورا بدون سانسور و بدون غرض هاي خاص حزبي و جناحي. مردم تشنه معارف اهل بيت (ع) هستند، نه مصرف کردن مباني ديني و ارزشي براي توجيه بعضي کارهاي سياسي و سياست بازي؛ هر چند سياست به معني تدبير امور و داشتن برنامه براي به هدف رسيدن احکام متعالي اسلام، چيزي نيست که بشود آن را از حوزه دين جدا کرد و اين است مفهوم سياست ما عين ديانت ماست.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;3. توجه به سنت هاي درست گذشته:&lt;BR&gt;بايد توجه داشته باشيم که با همين روش هاي سنتي بود که چهارده قرن، مفاهيم ارزشي دين به بهانه محرم و صفر نسل به نسل به ما رسيد. به بهانه تجدد نبايد آن را به فراموشي سپرد. استفاده از همه ابزار نوين رسانه اي بايد صورت بگيرد، اما رسانه هاي جمعي نبايد جايگزين روش سنتي شود؛ هر کدام سر جاي خود. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;توجه به برگزاري منابر توسط اعاظم علما در جامعه امروز، کاري است ضروري؛ هر چند در ميان طلبه هاي جوان کم نيستند آنهايي که اهل تقوي و دانشند، اما اگر رفته رفته منابر اهل بيت به طلبه هاي جواني مثل من سپرده شود، شايد در آينده به جايي برسيم که فکر کنيم، به منبر رفتن و سخنراني کردن براي اين جمعيت، در اين روستا يا شهر کوچک دور از شأن! بزرگان حوزه باشد!&lt;BR&gt;از طرفي پختگي و اعتمادي که مردم به بزرگان حوزه علميه دارند، باعث مي شود تا پذيرش مفاهيم را آسانتر کند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;يکي ديگر از روش هاي پسنديده گذشته عبارت از روايت نمايشي (تعذيه) اين رخداد است. هر چند نبايد به فراموشي سپرده شود، اما در عين حال بايد نااهلاني که در اين روزها با جهل و خرافه دسته به راه مي اندازند، و يا تعذيه مي گيرند و گاه از اعتماد مردم هم سوء استفاده مي کنند، جلوگيري شود.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;4. بدعت ها:&lt;BR&gt;هر چند بايد به سنت هاي درست توجه کرد، اما بايد جلوي هر بدعتي گرفته شود. در واقع ادخال ما ليس في الدين، في الدين صورت نگيرد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;5. مداحان و مرثيه خوانان:&lt;BR&gt;همه مي دانيم که ثواب گريه کردن و گرياندن بسيار ارزشمند و با عظمت است، اما کساني که شغلشان مداحي شده و براي گرياندن هر اراجيفي مي گويند، بايد قانوني وضع شود تا از اين رويه ضد ديني و دشمن پسند جلوگيري شود. البته گاه اين افراد جهل دارند، يا سواد کافي ندارند، اما واقعا يک عده اي در صدد هستند به هر قيمتي که شده، مردم را بگريانند و اين خطرناک است. مگر نهضت اباعبدالله (ع) فقط گريه است؟ گريه وسيله اي براي فهم مظلوميت و آن نيز وسيله اي براي فهم پيام هاي حضرت سيد الشهداء(ع) است، وگرنه گريه بدون شناخت حسين بن علي (ع) بي ارزش است.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;6. توجه به مساجد:&lt;BR&gt;مساجد مهمترين کانون ضد استکباري در تاريخ تشيع بوده و در تاريخ معاصر به عنوان يک رکن، کانون گرم مبارزان است. معارف اسلامي از طريق مساجد به مردم القا شد و در پرتو آن جوانان بسياري تربيت شد که هنوز پس از سي سال از انقلاب، همان تربيت شدگان هستند که نوعا اهداف انقلاب را دنبال مي کنند.&lt;BR&gt;پيش از انقلاب در زمان اختناق و فشاري که رژيم وارد مي کرد و با همه محدوديت هاي آن، دست اندرکاران انقلاب به شکل کاملا هوشمند و مديريت شده اي برنامه ها را دنبال مي کردند که به شکل همزمان در سراسر کشور، وعاظ و سخنرانان از شب اول محرم تا دهم چه مطالبي براي مردم بگويند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;مساجد بدون وابستگي به دولت و تنها با عشق و ايمان راسخ مردم و روحانيت پاکباخته از جان گذشته، کانوني براي درک حقايق و معرفت الهي مردم شده بود، اما اينک با توجه به در اختيار داشتن صدا و سيما، مطبوعات، ادارات و نهادهاي متولي، اينچنين هماهنگي و يکدستي وجود ندارد؛ براي مثال، در آخرين مسجدي که بنده اقامه جماعت مي کنم، حدود 9 سال است که مي گذرد، دريغ از اينکه شخصيتي و يا نهاد مرتبطي تا الآن تفقدي کرده باشد و يا بپرسد که من چه به خورد مردم مي دهم!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;آسيب شناسي جريان سلسله جليله روحانيت و آسيب هاي آن در پيش و پس از انقلاب به مقاله اي جداگانه نيازمند است که انشاءالله در آينده بدان خواهم پرداخت، اما عجالتا بايد گفت که قدري انگيزه ورود به حوزه هاي علميه در بعد از انقلاب متفاوت شده و آن اجتناب ناپذير است، زيرا در زمان هايي که قدرت سياسي و ديني يکي مي شود، ممکن است افرادي با غرض هاي خاص وارد آن سازمان شوند و به حيثيت و تقدس آن لطمه وارد کنند. که به نظر حقير پيش از تشکيلات مقدس دادسراي ويژه روحانيت يک تشکيلات درون سازماني در حوزه هاي علميه بايد وجود داشته باشد که اگر کسي در وادي خطر قرار گرفتن است با تذکرات شرعي سازنده از سقوط نجات يابد، نه آنکه به خطا بيفتد و حالا دنبال مجازات باشيم. مجازات جراحي است که بايد پس از همه راه هاي درمان انجام بگيرد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;مشکل ديگر مساجد امروزي، گرايش هاي خطي جناحي ارکان مساجد (امام جماعت، بسيج، هيأت امنا) با يکديگر است و در جاهايي که هر سه يک خط و جناح باشند قطعنا با گروهي از نمازگزاران اصطکاک پيدا مي کنند که بايد براي آن چاره اي انديشيد. افراد مختارند که سليقه هاي سياسي گوناگون داشته باشند، اما تعميم آن به مسجد و از فضا و امکانات مسجد براي جرياني خاص استفاده کردن، کاري غير اخلاقي، غير شرعي و موجب بدبيني بين مردم خواهد شد. بنده به چشم بر سر درب مسجدي ديدم که با پلاکارد نوشته شده بود ستاد انتخاباتي....&lt;BR&gt;بايد ائمه جماعات از جايگاه ممتازي برخوردار باشند که هر طلبه اي، مسئوليت امامت مردم را بر عهده نگيرد و همواره مستحبات موجود در رساله هاي عمليه در انتخاب امام جماعت در نظر گرفته شود. آن گاه وظايفي براي امام جماعت مشخص شود، اما در عين حال، شکل دولتي هم به خود نگيرد. هر چند کل مجموعه نظام و دولت آن اسلامي است، اما وابستگي بودجه اي مساجد به تشکيلات دولتي و آمد و رفت دولت ها باعث مي شود تا سياست همرنگ جماعت در مساجد و بين روحانيت بزرگوار، روز به روز بيشتر شود.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;به هر حال، نظم در اداره مساجد، گزينش طلاب فاضل متقي، پرهيز از جناح گرايي سياسي، توجه به مسائل مالي و در عين حال وابسته نبودن به امور دولتي از اولويت هاي آسيب مساجد امروز ماست که اگر توسط بزرگان حوزه هاي علميه بدان توجه لازم مبذول نشود، ممکن است لطمات جدي به نظام و اسلام وارد شود... .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;7. تکايا:&lt;BR&gt;در قبل از انقلاب، عمده برنامه ها در مساجد شکل مي گرفت. اما هم اكنون روند رو به تضايف تکايا چه پيامي مي تواند داشته باشد؟&lt;BR&gt;واقعا آسيب شناسي بحث توسعه تکايا به يک کار پژوهشي نيازمند است تا نقاط ضعف و قوت آن بررسي شود و براي معايب آن چاره انديشي.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;گاهي عده اي که در سال آنها را در مسجد نمي بيني، چند متر آن طرف مسجد در ايام محرم تکيه به پا مي کنند (البته اين موضوع را با دوستان گوناگوني در شهر هاي گوناگون مطرح کرده ام که با اختلافات جزيي، اصل ماجرا شبيه هم است).&lt;BR&gt;از طرفي هر چه مراسم عزا فراگير باشد، باعث تعظيم شعاير خواهد شد، اما بايد به مسائلي همچون مزاحمت درست نكردن براي مردم، نبستن جاده ها، استفاده از مداحان وزين، برپايي منبر امام حسين (ع) در خلال برنامه ها توجه کرد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;يک علت ديگر را براي تکثر تکايا مي شود در کالبدشکافي آن ديد و آن اين که اعتماد عمومي به مساجد پايين آمده است. &lt;BR&gt;واقعا بايد پيرامون موضوعاتي که در اين مقال مختصر ذکر شد، کار کارشناسي و نظر سنجي علمي صورت بگيرد تا بتوانيم از همه پتانسيل مساجد و سيل گسترده نمازگزارن براي هر چه بهتر ياري کردن دين خدا استفاده ببريم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;8. راه افتادن دستجات:&lt;BR&gt;به راه انداختن دستجات و هيأت ها قطعا تأثير معنوي بر جامعه خواهد داشت، اما بايد مواردي را که منافي با فرهنگ حسين(ع) است، از آن حذف کرد و يکي از موارد بسيار ناپسند در به راه افتادن دستجات، اختلاط زن و مرد است که يکي از آسيب هاي جدي اين قبيل برنامه هاست؛ هر چند بعض موارد ديگر را در فراز پيشين تذکر داده ام.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;عزيزان فرهنگ عاشورا اقيانوسي است که کم بضاعتي مثل من توان فهرست آن را ندارد تا چه رسد به شرح و بيان، اما با استمداد به خود آقا مي توانيم هر سال از کلمات ايشان با توجه به شرايط زمان و مکان چراغ هدايت را زنده نگه داشته و آن را به دست اهلش برسانيم تا هنگامي که وارث اصلي بيايد و همه جانمان را فرش قدومش کنيم.&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/div&gt;</content>
<link href="http://valiallah.ParsiBlog.com/Posts/25/%d8%af%d8%b1+%d9%85%d9%83%d8%aa%d8%a8+%d9%85%d8%ad%d8%b1%d9%85/" title="در مكتب محرم" type="text/html" />
<author><name>ولي الله جباري</name></author>
</entry>

<entry>
<id>tag:valiallah.ParsiBlog.com/Posts/24/%da%86%da%af%d9%88%d9%86%d9%87+%d8%a7%d8%b2+%d8%af%d8%b3%d8%aa+%d8%ba%d9%8a%d8%a8%d8%aa+%d9%81%d8%b1%d8%a7%d8%b1+%d9%83%d9%86%d9%8a%d9%85/</id>
<updated>Sun, 21 Dec 2008 01:08:00 GMT</updated>
<title type="text">چگونه از دست غيبت فرار كنيم</title>
<content type="text/html" xml:base="Http://Modir.ParsiBlog.com" xml:space="preserve">&lt;div dir=&apos;rtl&apos;&gt;&lt;TABLE dir=rtl borderColor=#73d19b cellSpacing=0 cellPadding=0 width=&quot;100%&quot; align=center border=0&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD width=&quot;100%&quot; bgColor=#e3f2ec&gt;
&lt;TABLE class=ntext style=&quot;BORDER-RIGHT: medium none; BORDER-TOP: medium none; BORDER-LEFT: medium none; BORDER-BOTTOM: medium none; TEXT-ALIGN: justify&quot; width=&quot;96%&quot; align=center&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD&gt;چگونه از دست غيبت فرار كنيم؟&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD width=&quot;100%&quot; bgColor=#eaf8f3&gt;
&lt;TABLE class=ntext style=&quot;BORDER-RIGHT: medium none; BORDER-TOP: medium none; BORDER-LEFT: medium none; BORDER-BOTTOM: medium none; TEXT-ALIGN: justify&quot; width=&quot;96%&quot; align=center&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD&gt;&lt;FONT class=red&gt;پاسخ :&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;براي فرار از غيبت و ترك آن دردو چيز بايد تفكر كرد: 1. چرا غيبت مي‌كنيم؛ 2. غيبت چه آثاري دارد؟ &lt;BR&gt;امّا چرا غيبت مي‌كنيم؟ بايد با خودمان خلوت كنيم و رفتارهايمان را مرور كنيم و ببينيم با چه انگيزه‌اي يا انگيزه‌هايي سراغ غيبت مي‌رويم و بعد سعي كنيم آن انگيزه‌ها را ضعيف كرده يا از بين ببريم، هر كس خودش بهتر مي‌داند با چه انگيزه اي غيبت مي‌كند. ممكن است با كسي كه از او غيبت‌ مي‌كنيم دشمني داريم و همين دشمني سبب مي‌شود عليه او اقدامي كنيم و از او غيبت كنيم و او را در نزد ديگران كوچك و خوار كنيم. اگر اين چنين است بايد اولا دشمني را از بين برده و با خود بگوييم مؤمنين كه با هم برادرند&lt;A class=FP href=&quot;http://www.andisheqom.com/Files/faq.php?level=4&amp;amp;id=1372&amp;amp;urlId=1242#_ftn1&quot; name=_ftnref1&gt;[1]&lt;/A&gt; نبايد دشمن باشند نبايد بد هم را بخواهند و .... . &lt;BR&gt;ثانياً بالفرض كه ما با او دشمن هستيم آيا با غيبت كردن داريم به او بدي مي‌كنيم يا خوبي. در روايات آمده است كه كارهاي خوب آدم غيبت كننده وارد نامه اعمال غيبت شونده مي‌شود، پس ما داريم با غيبت‌ او در واقع به خودمان بدي مي‌كنيم نه به دشمن‌مان.&lt;A class=FP href=&quot;http://www.andisheqom.com/Files/faq.php?level=4&amp;amp;id=1372&amp;amp;urlId=1242#_ftn2&quot; name=_ftnref2&gt;[2]&lt;/A&gt; &lt;BR&gt;ممكن است از روي حسادت غيبت كنيم در اين صورت بايد حسادتي كه در ما هست درمان شود بايد با خودمان بينديشيم كه چرا ما بايد از بين رفتن نعمتي را كه خدا به او داده طلب و آرزو كنيم. خداوند شايد خير و مصلحت او مي‌دانسته كه به او نعمت داده و به ما نداده است.&lt;A class=FP href=&quot;http://www.andisheqom.com/Files/faq.php?level=4&amp;amp;id=1372&amp;amp;urlId=1242#_ftn3&quot; name=_ftnref3&gt;[3]&lt;/A&gt;خداوند مي‌تواند در عين اين كه به او ـ غيبت شونده ـ نعمت داده به ما نيز بدهد. لازم نيست كه آرزو كنيم كه نعمت او را بگيرد تا به ما برسد. &lt;BR&gt;ممكن است از روي دلسوزي باشد&lt;A class=FP href=&quot;http://www.andisheqom.com/Files/faq.php?level=4&amp;amp;id=1372&amp;amp;urlId=1242#_ftn4&quot; name=_ftnref4&gt;[4]&lt;/A&gt; يعني ما گاهي مشكل و گرفتاري يك فرد را كه به نوعي عيب حساب مي‌شود از روي دلسوزي در ميان جمع مطرح مي‌كنيم در حالي كه او اگر بشنود ناراحت مي‌شود و دوست ندارد كه ديگران از مشكل و عيب او باخبر شوند. در اين جا بايد بينديشيم كه اين راه دلسوزي نيست اگر مشكل او قابل حل است و خودمان مي‌توانيم حل كنيم بايد در رفع آن بكوشيم نه آن كه آن را هر جا مي‌رويم بيان كنيم يا اگر خودمان نمي‌توانيم فقط به كسي كه مي‌تواند آن هم به شكل خصوصي در ميان بگذاريم، اگر مي‌‌خواهيم خدمتي بكنيم نبايد آبروي او را بريزيم. ممكن است به خاطر هيچ يك از اين انگيزه‌ها نباشد، بلكه صرفاً براي خوشگذارني و دور هم نشستن و با گفتن سخن از اين و آن لحظاتي را به خنده برگزار كردن. در اين صورت بايد انديشيد آيا چند لحظه خوش بودن به عذاب و عقوبتي كه در پي دارد مي‌ارزد يا راه مناسب‌تر و بهتري بدون آن كه عقوبت اخروي به همراه داشته باشد وجود ندارد. آيا نمي‌توان غيبت نكرد و خوش بود آيا نمي‌توان به سرگرمي‌ها حلال پرداخت. و ممكن است انگيزه‌هاي ديگري باشد كه بايد آنها را شناسايي كرد و با تفكر و مطالعه كتب اخلاق اسلامي راه حل مبارزه با آن را پيدا كرد. &lt;BR&gt;خداوند نيز در قرآن وقتي مي‌خواهد از غيبت نهي كند اول از چيزهاي كه مي‌تواند زمينه غيبت را فراهم مي‌كند نهي مي‌كند. مي‌گويد: از بسياري از گمانها بپرهيزيد چرا كه بعضي از گمانها گناه مي باشد.&lt;A class=FP href=&quot;http://www.andisheqom.com/Files/faq.php?level=4&amp;amp;id=1372&amp;amp;urlId=1242#_ftn5&quot; name=_ftnref5&gt;[5]&lt;/A&gt; نبايد به ديگران بد گمان شد. بايد رفتار و كردار آنها را بر وجهي درست حمل كرد. بايد اگر احياناً رفتار مشكوك مي‌بينيم بگوييم ان شاء الله قصد خير داشته و امثال آن. نبايد آن را به گونة ناصحيح تفسير كرده بدگمان نبايد شد كه همين بدگماني سبب مي‌شود برويد ببينيد قضيه چيست و به تجسس بپردازيد. وقتي كه تجسس كرديد ممكن است به عيبي يا رفتار ناشايستي برخورد كنيد. به چيزي دست پيدا كنيد كه ديگران از آن بي‌خبر هستند بعد بياييد آن را براي آنها تعريف كنيد و به اين وسيله مبتلا به غيبت شويد. لذا خداوند از سه رفتار ناشايست 1. بدگماني؛ 2. تجسس؛3. غيبت نهي مي‌كند. &lt;BR&gt;امّا غيبت چه آثاري دارد؟ &lt;BR&gt;آثار دنيوي: وقتي كه ما از كسي در پيش ديگران غيبت مي‌كنيم آنها با خود فكر مي‌كنند اين كه از فلاني پيش ما بدگويي مي‌كند حتما از ما هم نزد ديگران بدگويي مي‌كند و به ياد آن شعر مي‌افتند كه: &lt;BR&gt;آن كه عيب دگران نزد تو آورد و شمرد بي‌گمان عيب تو نزد دگران خواهد برد &lt;BR&gt;لذا به ما بدگمان و بي‌اعتماد مي‌شوند، بنابراين در درجه اول سبب سلب اعتماد ديگران ـ كه در پيش آنها از كسي غيبت كرده‌ايم ـ مي‌شود. &lt;BR&gt;اگر غيبت شونده از موضوع باخبر شود و بفهمد كه ما عيب او را پيش ديگران گفته‌ايم و از او بدگويي كرده‌ايم از ما دلخور و دلگير خواهد شد و احتمالاً كينه ما را به دل گيرد و به دشمني با ما بپردازد و او نيز درصدد تلافي برآيد و آبروي ما را پيش ديگران بريزد. بنابراين با غيبت كردن براي خود دشمن درست مي‌كنيم و بذر دشمني و كينه را در جامعه اسلامي مي‌پاشيم.&lt;A class=FP href=&quot;http://www.andisheqom.com/Files/faq.php?level=4&amp;amp;id=1372&amp;amp;urlId=1242#_ftn6&quot; name=_ftnref6&gt;[6]&lt;/A&gt; &lt;BR&gt;اثر ديگري كه در دنيا به دنبال دارد اين است كه طبق روايات وقتي ما در پي عيوب مردم باشيم تا از آنها آگاه شويم و به ديگران بگوييم، خداوند در پي عيب ما خواهد آمد و ما را هر چند در خانه‌مان باشيم رسوا خواهد كرد. بنابراين اگر در پي رسوا كردن ديگران باشيم خدا نيز ما را رسوا خواهد كرد.&lt;A class=FP href=&quot;http://www.andisheqom.com/Files/faq.php?level=4&amp;amp;id=1372&amp;amp;urlId=1242#_ftn7&quot; name=_ftnref7&gt;[7]&lt;/A&gt; &lt;BR&gt;آثار اخروي: &lt;BR&gt;مهمتر از همه آن است كه موجب مي‌شود حسنات ما از بين برود. در روايت است كه آتش در سوزاندن چوب خشك از غيبت در از بين بردن حسنات سريعتر عمل نمي‌كند.&lt;A class=FP href=&quot;http://www.andisheqom.com/Files/faq.php?level=4&amp;amp;id=1372&amp;amp;urlId=1242#_ftn8&quot; name=_ftnref8&gt;[8]&lt;/A&gt; يا در روايت ديگري است كه كسي در حضور پروردگار متوقف مي‌شود و نامه عملش به او داده مي‌شود پس كارهاي خوب خود را نمي‌بيند، مي‌گويد خداوندا اين نامه اعمال من نيست، حسناتم در آن نمي‌باشد. به او گفته مي‌شود پروردگار تو اشتباه نمي‌كند و نه فراموش مي‌كند، اعمال تو با غيبت كردن مردم از بين رفته است و كس ديگر آورده مي‌شود و نامه عملش به او داده مي‌شود، پس در آن طاعات زيادي مي‌بيند پس مي‌گويد خداوندا اين نامة اعمال من نيست من كه اين طاعات را انجام نداده بودم. پس به او گفته مي‌شود: فلاني از تو غيبت كرد پس كارهاي نيكش به تو داده شد.&lt;A class=FP href=&quot;http://www.andisheqom.com/Files/faq.php?level=4&amp;amp;id=1372&amp;amp;urlId=1242#_ftn9&quot; name=_ftnref9&gt;[9]&lt;/A&gt; &lt;BR&gt;آثار ديگر: &lt;BR&gt;الف. در يك روايت است كه غيبت كننده اگر توبه كند آخرين كسي است كه به بهشت مي‌رود و اگر توبه نكند اولين كسي است كه به دوزخ مي‌رود».&lt;A class=FP href=&quot;http://www.andisheqom.com/Files/faq.php?level=4&amp;amp;id=1372&amp;amp;urlId=1242#_ftn10&quot; name=_ftnref10&gt;[10]&lt;/A&gt; &lt;BR&gt;ب. در روايت ديگر است كه حضرت علي ـ عليه السّلام ـ به نوف كه درخواست موعظه كرده بود فرمود از غيبت دوري كن كه آن نان خورش سگهاي جهنم است.&lt;A class=FP href=&quot;http://www.andisheqom.com/Files/faq.php?level=4&amp;amp;id=1372&amp;amp;urlId=1242#_ftn11&quot; name=_ftnref11&gt;[11]&lt;/A&gt; &lt;BR&gt;روايات ديگري نيز هست كه ما براي طولاني نشدن مطلب از ذكر آنها خودداري مي‌كنيم. &lt;BR&gt;3. عاملي ديگر كه مي‌تواند در ترك غيبت مؤثر باشد توجه به حقيقت و باطن غيبت است. خداوند مي‌گويد: آيا كسي از شما دوست دارد كه گوشت برادر مرده خود را بخورد؟ همه شما از اين امر كراهت داريد.&lt;A class=FP href=&quot;http://www.andisheqom.com/Files/faq.php?level=4&amp;amp;id=1372&amp;amp;urlId=1242#_ftn12&quot; name=_ftnref12&gt;[12]&lt;/A&gt; در اين آيه براي نهي از غيبت به حقيقت و باطن غيبت كردن اشاره شده است: حقيقت آن خوردن گوشت مرده برادر است. چون مؤمنين با هم برادرند پس وقتي از يك مؤمن غيبت مي‌كني از برادر خود غيبت كرده‌اي و در حقيقت گوشت مرده او را خورده‌اي. آيا هيچ انساني گوشت برادر مرده خود را مي‌خورد؟ هرگز . پس همان طور كه از اين مسئله متنفر هستيد بايد از غيبت كردن تنفر داشته باشيد. چون با غيبت كردن داريد همان كاري را مي‌كنيد كه از آن تنفر داريد يعني گوشت برادر مردة خود را مي‌خوريد. &lt;BR&gt;ـ انسان كه گوشت مي‌خورد تنها گوشت تعداد مشخصي از حيوانات را مي‌خورد آن هم حيواني كه زنده باشد و انسان آن را بكشد نه حيوان مرده را. امّا انسان گوشت انسان ديگر را هرگز نمي‌خورد به خصوص اگر مرده باشد. &lt;BR&gt;ـ انسان نسبت به برادر خود تعصب مي‌ورزد و اگر كسي به او حمله كند از او دفاع مي‌كند و نمي‌گذارد به برادرش آسيبي برسد. چه جور برادري باشد كه بخواهد به برادرش آسيب و صدمه‌اي برساند. تا چه رسد كه بخواهد گوشت او را در حالي كه مرده باشد و هيچ گونه دفاعي از خود ندارد بخورد. اينها كارهايي است كه انسانهاي با وجدان به شدت از آن دوري مي‌جويند. &lt;BR&gt;خلاصه و جمع بندي: &lt;BR&gt;سه چيز ما را در ترك غيبت كمك مي‌كند: 1. بررسي انگيزه‌ها و عواملي كه باعث غيبت كردن مي‌شود و سعي در از بين بردن آنها؛ 2. تفكر در آثار دنيوي و اخروي؛ 3. توجه به باطن و حقيقت غيبت كه خوردن گوشت برادر مرده باشد. وقتي خواستيم غيبت كنيم اگر به اين سه چيز توجه كنيم آن را مرتكب نخواهيم شد و مدتي تمرين در مواظبت ما را براي هميشه از ارتكاب اين گناه عظيم باز خواهد داشت ان شاء الله. خصوصاً براي شما كه هنوز در ابتداي سن تكليف هستيد مسئله ترك گناه خيلي راحت است چون هنوز به آن عادت نكرده‌ايد. &lt;BR&gt;تذكر: &lt;BR&gt;مطالبي كه گفته شد مربوط به اين بود كه چگونه از غيبت كردن فرار كنيم،‌ يعني غيبت نكنيم ولي نبايد فراموش كرد كه گاه ما غيبت نمي‌كنيم ولي با گوش دادن به غيبت در گناه آن شريك مي‌شويم. در حديث آمده است كه اگر انسان در مجلسي باشد و غيبت برادر مسلمانش را بشنود و آن غيبت را رد كند خداوند عز و جل از او هزار باب شر در دنيا و آخرت از او رد مي‌كند ولي اگر رد نكند بر او مثل گناه غيبت كننده است.&lt;A class=FP href=&quot;http://www.andisheqom.com/Files/faq.php?level=4&amp;amp;id=1372&amp;amp;urlId=1242#_ftn13&quot; name=_ftnref13&gt;[13]&lt;/A&gt; بنابراين براي آن كه از گناه غيبت و عقابي كه به دنبال دارد پاك باشيم بايد نه غيبت كنيم و نه به غيبت گوش دهيم و با اين گوش دادن غيبت كننده را تشويق كنيم بلكه بايد در چنين مواردي ضمن نهي از غيبت به ياري غيبت شونده بياييم و از او دفاع كنيم، مثلاً اگر از عيب دنيايي او ـ از زشتي و نقص عضو او... ـ غيبت مي‌كنند بگوييم اين كه عيبت نيست عيب چيزي است كه خدا آن را عيب دانسته است كه همان غيبت كردن تو باشد. و اگر از عيب ديني او ـ مثلاً در نماز سهل انگار است ـ غيبت مي‌كنند سعي كنيم كار او را توجيه كنيم مثلا بگوييم تو كه هميشه با او نيستي شايد خيلي مواقع نمازش را مرتب مي‌خواند شايد عذري داشته كه نمازش را به موقع نخوانده و امثال آن و اگر قابل توجيه نيست بگوييم بالاخره مؤمن گاهي مبتلا به گناه مي‌شود&lt;A class=FP href=&quot;http://www.andisheqom.com/Files/faq.php?level=4&amp;amp;id=1372&amp;amp;urlId=1242#_ftn14&quot; name=_ftnref14&gt;[14]&lt;/A&gt; تو هم داري گناه مي‌كني. تو كه خودت گناه مي‌كني چرا از ديگران به خاطر آن غيبت مي‌كني. اگر تذكرات ما فايده نداشت و ترك مجلس غيبت دشوار نبود بايد مجلس را ترك كرد،&lt;A class=FP href=&quot;http://www.andisheqom.com/Files/faq.php?level=4&amp;amp;id=1372&amp;amp;urlId=1242#_ftn15&quot; name=_ftnref15&gt;[15]&lt;/A&gt; و الا با تذكر دادن و نهي از غيبت و دفاع از غيبت شونده ما وظيفه‌مان را انجام داده‌ايم. 
&lt;HR&gt;
&lt;A class=PF href=&quot;http://www.andisheqom.com/Files/faq.php?level=4&amp;amp;id=1372&amp;amp;urlId=1242#_ftnref1&quot; name=_ftn1&gt;[1]&lt;/A&gt; . حجرات، 10. &lt;BR&gt;&lt;A class=PF href=&quot;http://www.andisheqom.com/Files/faq.php?level=4&amp;amp;id=1372&amp;amp;urlId=1242#_ftnref2&quot; name=_ftn2&gt;[2]&lt;/A&gt; . امام خميني، چهل حديث. &lt;BR&gt;&lt;A class=PF href=&quot;http://www.andisheqom.com/Files/faq.php?level=4&amp;amp;id=1372&amp;amp;urlId=1242#_ftnref3&quot; name=_ftn3&gt;[3]&lt;/A&gt; . همان، ص 112. &lt;BR&gt;&lt;A class=PF href=&quot;http://www.andisheqom.com/Files/faq.php?level=4&amp;amp;id=1372&amp;amp;urlId=1242#_ftnref4&quot; name=_ftn4&gt;[4]&lt;/A&gt; . ر.ك: ملا احمد نراقي، معراج السعادة، مؤسسه مطبوعاتي هدف، چاپ 2، 1367، ص 407. &lt;BR&gt;&lt;A class=PF href=&quot;http://www.andisheqom.com/Files/faq.php?level=4&amp;amp;id=1372&amp;amp;urlId=1242#_ftnref5&quot; name=_ftn5&gt;[5]&lt;/A&gt; . حجرات، 12. &lt;BR&gt;&lt;A class=PF href=&quot;http://www.andisheqom.com/Files/faq.php?level=4&amp;amp;id=1372&amp;amp;urlId=1242#_ftnref6&quot; name=_ftn6&gt;[6]&lt;/A&gt; . مكارم شيرازي، تفسير نمونه، دار الكتب الاسلاميه، چاپ 17، 1378، ج 22، ص 189. &lt;BR&gt;&lt;A class=PF href=&quot;http://www.andisheqom.com/Files/faq.php?level=4&amp;amp;id=1372&amp;amp;urlId=1242#_ftnref7&quot; name=_ftn7&gt;[7]&lt;/A&gt; . چهل حديث، ص 259. &lt;BR&gt;&lt;A class=PF href=&quot;http://www.andisheqom.com/Files/faq.php?level=4&amp;amp;id=1372&amp;amp;urlId=1242#_ftnref8&quot; name=_ftn8&gt;[8]&lt;/A&gt; . محدث نوري، مستدرك الوسايل، مؤسسه آل البيت لاحياء التراث، چ 2، 1408، ج 9، ص 126. &lt;BR&gt;&lt;A class=PF href=&quot;http://www.andisheqom.com/Files/faq.php?level=4&amp;amp;id=1372&amp;amp;urlId=1242#_ftnref9&quot; name=_ftn9&gt;[9]&lt;/A&gt; . بحار الانوار، ج 74، ص 383. &lt;BR&gt;&lt;A class=PF href=&quot;http://www.andisheqom.com/Files/faq.php?level=4&amp;amp;id=1372&amp;amp;urlId=1242#_ftnref10&quot; name=_ftn10&gt;[10]&lt;/A&gt; . حجرات،‌آية 12. &lt;BR&gt;&lt;A class=PF href=&quot;http://www.andisheqom.com/Files/faq.php?level=4&amp;amp;id=1372&amp;amp;urlId=1242#_ftnref11&quot; name=_ftn11&gt;[11]&lt;/A&gt; . ر.ك: محمدي ري شهري، ميزان الحكمه، انتشارات دار الحديث، چ 1، ج 3، ص 2340. &lt;BR&gt;&lt;A class=PF href=&quot;http://www.andisheqom.com/Files/faq.php?level=4&amp;amp;id=1372&amp;amp;urlId=1242#_ftnref12&quot; name=_ftn12&gt;[12]&lt;/A&gt; . امام خميني، چهل حديث، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني، چ 1، 1371، ص 316. &lt;BR&gt;&lt;A class=PF href=&quot;http://www.andisheqom.com/Files/faq.php?level=4&amp;amp;id=1372&amp;amp;urlId=1242#_ftnref13&quot; name=_ftn13&gt;[13]&lt;/A&gt; . امام خميني، استفتائات،‌مؤسسه نشر اسلامي، چ 2، ص 1372، ج 2، ص 617. &lt;BR&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;&lt;/div&gt;</content>
<link href="http://valiallah.ParsiBlog.com/Posts/24/%da%86%da%af%d9%88%d9%86%d9%87+%d8%a7%d8%b2+%d8%af%d8%b3%d8%aa+%d8%ba%d9%8a%d8%a8%d8%aa+%d9%81%d8%b1%d8%a7%d8%b1+%d9%83%d9%86%d9%8a%d9%85/" title="چگونه از دست غيبت فرار كنيم" type="text/html" />
<author><name>ولي الله جباري</name></author>
</entry>

<entry>
<id>tag:valiallah.ParsiBlog.com/Posts/23/%d9%81%d8%b6%d8%a7%d9%8a%d9%84+%d9%82%d8%b1%d8%a2%d9%86/</id>
<updated>Sun, 21 Dec 2008 01:02:00 GMT</updated>
<title type="text">فضايل قرآن</title>
<content type="text/html" xml:base="Http://Modir.ParsiBlog.com" xml:space="preserve">&lt;div dir=&apos;rtl&apos;&gt;&lt;TABLE dir=rtl borderColor=#73d19b cellSpacing=0 cellPadding=0 width=&quot;100%&quot; align=center border=0&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD width=&quot;100%&quot; bgColor=#e3f2ec&gt;
&lt;TABLE class=ntext style=&quot;BORDER-RIGHT: medium none; BORDER-TOP: medium none; BORDER-LEFT: medium none; BORDER-BOTTOM: medium none; TEXT-ALIGN: justify&quot; width=&quot;96%&quot; align=center&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD&gt;قرآن داراي چه فضايلي است؟&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD width=&quot;100%&quot; bgColor=#eaf8f3&gt;
&lt;TABLE class=ntext style=&quot;BORDER-RIGHT: medium none; BORDER-TOP: medium none; BORDER-LEFT: medium none; BORDER-BOTTOM: medium none; TEXT-ALIGN: justify&quot; width=&quot;96%&quot; align=center&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD&gt;&lt;FONT class=red&gt;پاسخ :&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;قرآن كريم كاملترين پيام آسماني است كه بر پيامبر خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ نازل شده است، زيرا اين كتاب آخرين كتابي است كه منشور سعادت بشر را داراست، از اين رو بايد جامع‌ترين، غني‌ترين و پرمحتواترين كتاب آسماني باشد، تا آن كه بتواند انسانها را در طول تاريخ براي تكامل رهنمون گردد. پيامبران و شرايع پيش از شريعت‌ پيامبر ما، براي مقطع خاصي از تاريخ بشر در نظر گرفته شده بودند، و پس از پايان آن مقطع، لازم بود شريعت و كتاب كاملتري نازل شود، تا انسانها را چند گام فراتر به سوي تكامل پيش برد. ولي وقتي كه نوبت به آخرين پيامبر الهي رسيد، از آن جا كه مراحل مقدماتي تكامل طي شده بود، قرآن كريم لازم شد تا با عمل به برنامه‌ها و دستورات اين كتاب آسماني از تمام ظرفيت‌ها و استعدادهاي بشري براي رسيدن به كمال نهايي بهره برداري گردد. &lt;BR&gt;قرآن حاوي فضايل دنيوي و اخروي است به خاطر اختصار به برخي از آنها اشاره مي‌گردد: &lt;BR&gt;الف. فضايل دنيوي &lt;BR&gt;1. استجابت دعا: امام صادق ـ عليه السّلام ـ مي‌فرمايد: از حضرت رسول اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ سوال شد، بهترين مردم چه كساني هستند؟ فرمود: الحالُ المرتحل، سؤال شد يا رسول الله ـ صلّي الله عليه و آله ـ معني حال المرتحل چيست؟ فرمود: كسي كه قرائت قرآن را شروع كند، و آن را ختم نمايد، براي او نزد خداوند دعاي مستجاب شده‌اي است.&lt;A class=FP href=&quot;http://www.andisheqom.com/Files/faq.php?level=4&amp;amp;id=3282&amp;amp;urlId=366#_ftn1&quot; name=_ftnref1&gt;[1]&lt;/A&gt; &lt;BR&gt;2. برآورده شدن حاجت ها: &lt;BR&gt;از امام رضا ـ عليه السّلام ـ از پدرانش ـ عليهم السلام ـ از امير المؤمنين ـ عليه السّلام ـ نقل شده، هر گاه يكي از شما حاجتي داشته باشد، روز پنج شنبه صبح زود از خانه خارج شود، و هنگام خارج شدن از منزل آيه آخر سوره آل عمران و آيت الكرسي و انا انزلناه و حمد را قرائت كند، كه در قرائت آنها، برآورده شدن حوائج دنيا و آخرت است.&lt;A class=FP href=&quot;http://www.andisheqom.com/Files/faq.php?level=4&amp;amp;id=3282&amp;amp;urlId=366#_ftn2&quot; name=_ftnref2&gt;[2]&lt;/A&gt; &lt;BR&gt;3. رزق و روزي: &lt;BR&gt;1. حضرت رسول اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ مي‌فرمايد: خانه‌هاي خود را به تلاوت قرآن روشن كنيد، و آنها را گورستان نكنيد، چنان چه يهود و نصاري در كليساها و عبادتگاه‌هاي خود نماز كنند، ولي خانه‌هاي خويش را معطل گذارده‌اند، (و در آنها عبادتي انجام نمي‌دهند) زيرا هر گاه در خانه‌اي بسيار تلاوت قرآن شد،‌خير و بركتش زياد مي‌شود، و اهل آن به وسعت رسند، و آن خانه، براي اهل آسمان درخشندگي دارد، چنان چه ستارگان آسمان براي اهل زمين مي‌درخشند.&lt;A class=FP href=&quot;http://www.andisheqom.com/Files/faq.php?level=4&amp;amp;id=3282&amp;amp;urlId=366#_ftn3&quot; name=_ftnref3&gt;[3]&lt;/A&gt; &lt;BR&gt;4. پيشگيري و درمان بيماري: &lt;BR&gt;قرآن بيماري‌هاي جسمي و روحي انسان را شفا مي‌دهد، به همين خاطر خداوند متعال مي‌فرمايد: «و ننزّل من القرآن ما هو شفاء و رحمة للمؤمنين و لا يزيد الظالمين الا خساراً».&lt;A class=FP href=&quot;http://www.andisheqom.com/Files/faq.php?level=4&amp;amp;id=3282&amp;amp;urlId=366#_ftn4&quot; name=_ftnref4&gt;[4]&lt;/A&gt; &lt;BR&gt;و رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ مي‌فرمايد: «من لم يستشف بالقرآن فلا شفاه الله».&lt;A class=FP href=&quot;http://www.andisheqom.com/Files/faq.php?level=4&amp;amp;id=3282&amp;amp;urlId=366#_ftn5&quot; name=_ftnref5&gt;[5]&lt;/A&gt; &lt;BR&gt;براي تيمم و تبرك چند مورد را ذكر مي‌كنيم: &lt;BR&gt;1. امام محمد باقر ـ عليه السّلام ـ مي‌فرمايد: مردي از همدان از درد كمرش شكايت كرد، كه بر اثر درد كمر شب‌ها خواب نمي‌رود، حضرت امير المؤمنين ـ عليه السّلام ـ به او فرمودند: دستت را به جايي ازكمرت كه درد مي‌كند، قرار بده، و سه بار بخوان: «و ما كان لنفس ان تموت الا باذن الله كتاباً موجلاً و من يرد ثواب الدنيا نؤته منها و من يرد ثواب الاخرة نؤته منها و سنجزي الشاكرين»؛&lt;A class=FP href=&quot;http://www.andisheqom.com/Files/faq.php?level=4&amp;amp;id=3282&amp;amp;urlId=366#_ftn6&quot; name=_ftnref6&gt;[6]&lt;/A&gt; و هفت بار «انا انزلنا» را بخوان خداوند شما را شفا مي‌دهد، انشاء الله.&lt;A class=FP href=&quot;http://www.andisheqom.com/Files/faq.php?level=4&amp;amp;id=3282&amp;amp;urlId=366#_ftn7&quot; name=_ftnref7&gt;[7]&lt;/A&gt; &lt;BR&gt;2. امام صادق ـ عليه السّلام ـ مي‌فرمايد: هر كس هفت مرتبه سوره حمد را بر دردي از دردها بخواند، آن درد به اذن خداوند بلند مرتبه آرام شود.&lt;A class=FP href=&quot;http://www.andisheqom.com/Files/faq.php?level=4&amp;amp;id=3282&amp;amp;urlId=366#_ftn8&quot; name=_ftnref8&gt;[8]&lt;/A&gt; &lt;BR&gt;3. درمان بيماري رواني: خداوند در قرآن كريم مي‌فرمايد: «الا بذكرالله تطمئن القلوب»&lt;A class=FP href=&quot;http://www.andisheqom.com/Files/faq.php?level=4&amp;amp;id=3282&amp;amp;urlId=366#_ftn9&quot; name=_ftnref9&gt;[9]&lt;/A&gt; پس هر قلبي با ذكر خدا اطمينان مي‌يابد، ‌و اضطرابش تسكين پيدا مي‌كند. آري، اين معنا حكمي است عمومي كه هيچ قلبي از آن مستثنا نيست، مگر اين كه كار قلب به جايي برسد كه در اثر از دست دادن بصيرت و رشدش ديگر نتوان آن را قلب ناميد، البته چنين قلبي از ذكر خدا گريزان و از نعمت طمأنينه و سكون محروم خواهد بود. &lt;BR&gt;ب. فضايل اخروي &lt;BR&gt;1. آمرزش گناهان &lt;BR&gt;رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمود: هر كس هنگامي كه به بستر خواب رود، صد بار سورة قل هو الله احد را بخواند، خداوند گناه پنجاه سال او را بيامرزد.&lt;A class=FP href=&quot;http://www.andisheqom.com/Files/faq.php?level=4&amp;amp;id=3282&amp;amp;urlId=366#_ftn10&quot; name=_ftnref10&gt;[10]&lt;/A&gt; &lt;BR&gt;2. جلب حسنات &lt;BR&gt;حضرت رسول اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ مي‌فرمايد: هر كس به فرزندش قرآن خواندن را ياد بدهد، گوئي كه ده هزار حج تمتع و ده هزار عمره به جا آورده است؛ و ده هزار برده از فرزندان حضرت اسماعيل را آزاد كرده است، و ده هزار غزوه (جنگ در ركاب پيامبر) انجام داده است؛ و ده هزار فقير مسلمان گرسنه را طعام داده است، و گوئي ده هزار مسلمان برهنه را لباس پوشانده است، ‌و براي او به هر حرفي ده حسنه مي‌نويسند، و ده گناه از او محو مي‌كنند.&lt;A class=FP href=&quot;http://www.andisheqom.com/Files/faq.php?level=4&amp;amp;id=3282&amp;amp;urlId=366#_ftn11&quot; name=_ftnref11&gt;[11]&lt;/A&gt; &lt;BR&gt;3. ورود به بهشت &lt;BR&gt;امام جعفر صادق ـ عليه السّلام ـ از قول رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ مي‌فرمايد: هر كه در حال جواني قرآن بخواند، و با ايمان هم باشد، قرآن با گوشت وخونش بياميزد، و خداي عز و جل او را با فرشتگان پيام برنده و نيك رفتار رفيق كند، و قرآن براي او در روز قيامت پرده و مانعي از آتش باشد، و گويد: بار پروردگارا! هر كارگري به مزد كار خويشتن رسيده به جز كارگر من، پس گرامي‌ترين عطاهاي خود را به او برسان، فرمود: پس خداي عزيز و جبار دو جامه از جامه‌هاي بهشتي به او بپوشاند، و بر سرش تاج كرامت نهاده شود، سپس به قرآن گفته شود: آيا ما تو را دربارة اين شخص خشنود كرديم؟ قرآن گويد: بار پروردگارا من برتر از اين دربارة او ميل داشتم، پس نامة امان (از دوزخ) به دست راستش مي‌دهند، و فرمان جاويدان ماندن در بهشت را در دست چپش مي‌دهند، و وارد بهشت گردد؛ پس به او گفته شود: بخوان (قرآن را) و يك درجه بالا برو، سپس به قرآن گويند: آيا آن چه تو خواستي به او رسانديم و تو را خشنود كرديم؟ گويد: آري. حضرت فرمود: هر كس قرآن را بسيار بخواند، و با اين كه حفظ آن (بر او) دشوار است، آن را به ذهن خويش بسپارد، خداي عز وجل دو بار پاداش آن را به او بدهد.&lt;A class=FP href=&quot;http://www.andisheqom.com/Files/faq.php?level=4&amp;amp;id=3282&amp;amp;urlId=366#_ftn12&quot; name=_ftnref12&gt;[12]&lt;/A&gt; &lt;BR&gt;با توجه به آيات و روايات و احاديث اندكي كه از فضايل قرآن ذكر شد، قرائت قرآن و فهميدن وعمل به قرآن در روح و روان و جسم انسان آن چنان تأثيري مي‌گذارد كه رفتار او را متعادل، محبوب مردم و خدا مي‌گردد، در نتيجه سعادت دنيا و آخرت را براي خود به ارمغان مي‌آورد. &lt;BR&gt;معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر: &lt;BR&gt;1. راه قرآن؛ رضا صدر. &lt;BR&gt;2. آشنايي با قرآن؛ مرتضي مطهري. 
&lt;HR&gt;
&lt;A class=PF href=&quot;http://www.andisheqom.com/Files/faq.php?level=4&amp;amp;id=3282&amp;amp;urlId=366#_ftnref1&quot; name=_ftn1&gt;[1]&lt;/A&gt; . مجلسي، محمد باقر، بحار الانوار، بيروت، انتشارات دارالاحياء التراث، چاپ سوم، 1403 هـ ، ج 89، ص 205. &lt;BR&gt;&lt;A class=PF href=&quot;http://www.andisheqom.com/Files/faq.php?level=4&amp;amp;id=3282&amp;amp;urlId=366#_ftnref2&quot; name=_ftn2&gt;[2]&lt;/A&gt; . همان، ج 92، ص 135. &lt;BR&gt;&lt;A class=PF href=&quot;http://www.andisheqom.com/Files/faq.php?level=4&amp;amp;id=3282&amp;amp;urlId=366#_ftnref3&quot; name=_ftn3&gt;[3]&lt;/A&gt; . كليني، محمد؛ اصول كافي، با ترجمه و شرح حاجي سيد هاشم رسولي، دفتر نشر فرهنگ اهل بيت ـ عليهم السلام ـ ، ج 4، ص 413. &lt;BR&gt;&lt;A class=PF href=&quot;http://www.andisheqom.com/Files/faq.php?level=4&amp;amp;id=3282&amp;amp;urlId=366#_ftnref4&quot; name=_ftn4&gt;[4]&lt;/A&gt; . قرآن را نازل مي‌كنيم كه شفا و رحمت براي مؤمنان است و ستمگران را جز خسران (و زيان) نمي‌افزايد: اسراء/ 82. &lt;BR&gt;&lt;A class=PF href=&quot;http://www.andisheqom.com/Files/faq.php?level=4&amp;amp;id=3282&amp;amp;urlId=366#_ftnref5&quot; name=_ftn5&gt;[5]&lt;/A&gt; . كسي كه به وسيله قرآن شفا طلب نكند خداوند او را شفا نمي‌دهد. بحار الانوار، ج 89، ص 176. &lt;BR&gt;&lt;A class=PF href=&quot;http://www.andisheqom.com/Files/faq.php?level=4&amp;amp;id=3282&amp;amp;urlId=366#_ftnref6&quot; name=_ftn6&gt;[6]&lt;/A&gt; . آل عمران/ 145. &lt;BR&gt;&lt;A class=PF href=&quot;http://www.andisheqom.com/Files/faq.php?level=4&amp;amp;id=3282&amp;amp;urlId=366#_ftnref7&quot; name=_ftn7&gt;[7]&lt;/A&gt; . بحار الانوار، ج 92، ص 68. &lt;BR&gt;&lt;A class=PF href=&quot;http://www.andisheqom.com/Files/faq.php?level=4&amp;amp;id=3282&amp;amp;urlId=366#_ftnref8&quot; name=_ftn8&gt;[8]&lt;/A&gt; . بحار الانوار، ج 92، ص 148. &lt;BR&gt;&lt;A class=PF href=&quot;http://www.andisheqom.com/Files/faq.php?level=4&amp;amp;id=3282&amp;amp;urlId=366#_ftnref9&quot; name=_ftn9&gt;[9]&lt;/A&gt; . آگاه باشيد كه تنها با ياد خدا دلها آرامش پيدا مي‌كند؛ رعد/ 28. &lt;BR&gt;&lt;A class=PF href=&quot;http://www.andisheqom.com/Files/faq.php?level=4&amp;amp;id=3282&amp;amp;urlId=366#_ftnref10&quot; name=_ftn10&gt;[10]&lt;/A&gt; . كليني، اصول كافي، ج 4، ص 426. &lt;BR&gt;&lt;A class=PF href=&quot;http://www.andisheqom.com/Files/faq.php?level=4&amp;amp;id=3282&amp;amp;urlId=366#_ftnref11&quot; name=_ftn11&gt;[11]&lt;/A&gt; . بحار الانوار، ج 89، ص 188. &lt;BR&gt;&lt;A class=PF href=&quot;http://www.andisheqom.com/Files/faq.php?level=4&amp;amp;id=3282&amp;amp;urlId=366#_ftnref12&quot; name=_ftn12&gt;[12]&lt;/A&gt; . كليني، اصول كافي، ج 4، ص 406.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;&lt;/div&gt;</content>
<link href="http://valiallah.ParsiBlog.com/Posts/23/%d9%81%d8%b6%d8%a7%d9%8a%d9%84+%d9%82%d8%b1%d8%a2%d9%86/" title="فضايل قرآن" type="text/html" />
<author><name>ولي الله جباري</name></author>
</entry>

<entry>
<id>tag:valiallah.ParsiBlog.com/Posts/22/%d8%ac%d8%a7%d9%88%d8%af%d8%a7%d9%86%da%af%d9%8a+%d9%82%d8%b1%d8%a2%d9%86/</id>
<updated>Sun, 21 Dec 2008 01:00:00 GMT</updated>
<title type="text">جاودانگي قرآن</title>
<content type="text/html" xml:base="Http://Modir.ParsiBlog.com" xml:space="preserve">&lt;div dir=&apos;rtl&apos;&gt;&lt;TABLE dir=rtl borderColor=#73d19b cellSpacing=0 cellPadding=0 width=&quot;100%&quot; align=center border=0&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD width=&quot;100%&quot; bgColor=#e3f2ec&gt;
&lt;TABLE class=ntext style=&quot;BORDER-RIGHT: medium none; BORDER-TOP: medium none; BORDER-LEFT: medium none; BORDER-BOTTOM: medium none; TEXT-ALIGN: justify&quot; width=&quot;96%&quot; align=center&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD&gt;&lt;FONT class=red&gt;پرسش :&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;قرآن کريم مرتبط با مسائل زمان نزول است و براي آينده و قرن هاي مختلف و مدرن برنامه اي ندارد؟&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD width=&quot;100%&quot; bgColor=#eaf8f3&gt;
&lt;TABLE class=ntext style=&quot;BORDER-RIGHT: medium none; BORDER-TOP: medium none; BORDER-LEFT: medium none; BORDER-BOTTOM: medium none; TEXT-ALIGN: justify&quot; width=&quot;96%&quot; align=center&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD&gt;&lt;FONT class=red&gt;پاسخ :&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;دليل‌هاي زيادي را مي‌توان آورد كه قرآن جاودانه و براي تمام زمان‌ها بوده و مخصوص يك زمان نمي‌باشد: &lt;BR&gt;1ـ خطابات عام قرآن: بسياري از آيات قرآن خطاب‌هايي دارد كه براي تمام مردم و هر مكلفي مي‌باشد. مانند «يا ايها الذين آمنوا: اي كساني كه ايمان آورده‌ايد»&lt;A class=FP href=&quot;http://www.andisheqom.com/Files/faq.php?level=4&amp;amp;id=3279&amp;amp;urlId=364#_ftn1&quot; name=_ftnref1&gt;[1]&lt;/A&gt; و «يا ايها الناس: اي مردم»&lt;A class=FP href=&quot;http://www.andisheqom.com/Files/faq.php?level=4&amp;amp;id=3279&amp;amp;urlId=364#_ftn2&quot; name=_ftnref2&gt;[2]&lt;/A&gt; و «يا ايها الانسان: اي انسان».&lt;A class=FP href=&quot;http://www.andisheqom.com/Files/faq.php?level=4&amp;amp;id=3279&amp;amp;urlId=364#_ftn3&quot; name=_ftnref3&gt;[3]&lt;/A&gt; &lt;BR&gt;2ـ طرز بيان قصه‌هاي قرآن: در قرآن داستان‌هاي فراواني از پيامبران و امت‌هاي گذشته ذكر شده، ولي چون هدف قرآن هدايت انسانهاست، اين داستان‌ها را به طور كامل و مرتب بيان نكرده و آنچه را براي هدايت مفيد بوده، آورده است تا بندگان از آن جريانات پند گيرند. بنابراين نمي‌شود گفت اين جريانات براي گذشته بوده و ربطي به آينده ندارد، پندگيري از يك جريان براي هميشه است. &lt;BR&gt;3ـ آياتي كه قرآن را جاودانه معرفي مي‌كند: قرآن كتابي جهان شمول است و اختصاصي به زمان، مكان، نژاد، آداب و سنن خاص ندارد؛ زيرا قرآن خود را چنين معرفي مي‌نمايد: «ان هو الا ذكري للعالمين»&lt;A class=FP href=&quot;http://www.andisheqom.com/Files/faq.php?level=4&amp;amp;id=3279&amp;amp;urlId=364#_ftn4&quot; name=_ftnref4&gt;[4]&lt;/A&gt; قرآن جز يك پند براي عالميان نيست. «نذيراً للبشر»&lt;A class=FP href=&quot;http://www.andisheqom.com/Files/faq.php?level=4&amp;amp;id=3279&amp;amp;urlId=364#_ftn5&quot; name=_ftnref5&gt;[5]&lt;/A&gt; بيم دهنده تمام انسان‌ها است. لازمة اين كليّت و دوام و نيز نيازمندي هميشگي بشر به آن، اين است كه هيچ گاه گرد كهنگي بر آن نشيند و هميشه تازه باشد. &lt;BR&gt;4. روايات: از روايات استفاده مي‌شود، محتواي قرآن كريم به گونه‌اي تنظيم شده تا همانند سفره‌اي همگان در هر عصري بر سر آن بنشينند، و از نعمت‌هاي معرفتي آن استفاده برند: 1ـ از امام صادق ـ عليه السلام ـ سؤال شد كه چرا قرآن با تكرار و درس و نشر جز تازگي اثر ديگري نمي‌پذيرد؟ حضرت فرمود: تازگي قرآن براي آن است كه خداي تبارك و تعالي آن را براي زمان موقّت يا مردم خاص نفرستاده و چون هميشگي و همگاني است، در هر زمان جديد است، و در نزد هر مردمي تا روز قيامت شيرين و پر جذبه است.&lt;A class=FP href=&quot;http://www.andisheqom.com/Files/faq.php?level=4&amp;amp;id=3279&amp;amp;urlId=364#_ftn6&quot; name=_ftnref6&gt;[6]&lt;/A&gt; 2ـ امام باقر ـ عليه السلام ـ هميشگي بودن قرآن را به همواره بودن دو اختر فروزان، خورشيد و ماه تشبيه نموده، مي‌فرمايد: «قرآن همانند خورشيد و ماه هميشه در جريان است، و زندگي انسان‌ها را تا پايان دنيا روشن مي‌سازد.&lt;A class=FP href=&quot;http://www.andisheqom.com/Files/faq.php?level=4&amp;amp;id=3279&amp;amp;urlId=364#_ftn7&quot; name=_ftnref7&gt;[7]&lt;/A&gt; &lt;BR&gt;3ـ باطن داشتن قرآن كريم: قرآن علاوه بر ظاهر، داراي باطن است. و ظاهر قرآن همان دلالت ظاهري قرآن است كه از قرائن، از جمله شأن نزول آيه به دست مي‌آيد و جنبة خصوصي دارد؛ ولي باطن قرآن با قطع نظر از قرائن موجود، برداشت‌هايي كلي است كه از متن قرآن به دست مي‌آيد، و همه جانبه و جهان شمول است، لذا پيوسته مانند جريان خورشيد و ماه در جريان است. اگر چنين نبود قرآن از استفاده دائمي ساقط مي‌گرديد. لذا همين برداشت‌هاي كلي و جهان شمول است كه تداوم قرآن را براي هميشه تضمين كرده و آن را همواره زنده و جاويد نگاه داشته است.&lt;A class=FP href=&quot;http://www.andisheqom.com/Files/faq.php?level=4&amp;amp;id=3279&amp;amp;urlId=364#_ftn8&quot; name=_ftnref8&gt;[8]&lt;/A&gt; و اگر چنين نبود مي‌بايست با از بين رفتن گروهي، آية مخصوص آنها نيز باطل مي‌شد.امام باقر ـ عليه السلام ـ مي‌فرمايد: «اگر آيه‌اي درمورد قومي نازل شود و آن قوم بميرد، آيه هم مي‌ميرد، و براي قرآن چيزي باقي نمي‌ماند، ولي قرآن تا آسمان و زمين باقي است، جريان دارد. پس بنابراين بايد از قرآن معنايي به دست آورد كه براي عموم افراد تا قيامت باشد. براي روشن شدن مطلب، يك نمونه از قرآن آورده مي شود: &lt;BR&gt;بت‌پرستي: اولاً: بت‌پرستي مخصوص زمان پيامبر اكرم (ص) نبوده، زيرا هم اكنون تعداد زيادي از افراد در كشورهايي چون ژاپن، هند و ... بت‌پرست هستند ثانياً: بت‌پرستي در هر زماني جلوه‌اي دارد، در آن زمان چوب و سنگ بود، و هم‌اكنون صورت‌هاي ديگري چون دنياپرستي، پول‌پرستي، مقام‌پرستي و... دارد.&lt;A class=FP href=&quot;http://www.andisheqom.com/Files/faq.php?level=4&amp;amp;id=3279&amp;amp;urlId=364#_ftn9&quot; name=_ftnref9&gt;[9]&lt;/A&gt; &lt;BR&gt;اما اين كه قرآن در رابطه با آينده سخني ندارد، بايد گفت: كتاب‌هايي كه اعجاز قرآن را بيان كرده‌اند، يك بخش را اختصاص به اعجاز علمي داده‌اند كه قرآن مطالبي را بيان كرده كه براي آن زمان مشخص نبود، و بعداً با پيشرفت علم معناي آيه خوب روشن شده است، مانند دشواري تنفس با افزايش ارتفاع كه امروزه، علم به آن رسيده است.&lt;A class=FP href=&quot;http://www.andisheqom.com/Files/faq.php?level=4&amp;amp;id=3279&amp;amp;urlId=364#_ftn10&quot; name=_ftnref10&gt;[10]&lt;/A&gt; خداوند در آية 125 سورة انعام مي‌فرمايد: «... خداوند هر كه را خواهد گمراه كند، سينة او را آنچنان تنگ مي‌كند كه گويا مي‌خواهد به آسمان برود.» &lt;BR&gt;معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر: &lt;BR&gt;1ـ عبدالله جوادي آملي، تفسير موضوعي (قرآن در قرآن)، (قم؛ اسراء 1378)، ج 1،‌ص 277 تا 349، بخش جاودانگي قرآن. &lt;BR&gt;2ـ مرتضي مطهري،خاتميّت، (تهران؛ صدرا، 1364). ص 152 تا 164 و قسمت‌هاي ديگر. &lt;BR&gt;3ـ محمد هادي معرفت،‌علوم قرآني، (قم؛ مؤسسة فرهنگي تمهيد، 1380)، صص 414 تا 431. &lt;BR&gt;4ـ ناصر مكارم شيرازي، تفسير نمونه (دارالكتب الاسلاميه، 1368)، ج 5، ص 435، ج 8، ص 227، ج 10، ص 119، ج 11، ص 183؛ ج 18، ص 389؛ ج 19، ص 17؛ ج 23، ص 266. 
&lt;HR&gt;
&lt;A class=PF href=&quot;http://www.andisheqom.com/Files/faq.php?level=4&amp;amp;id=3279&amp;amp;urlId=364#_ftnref1&quot; name=_ftn1&gt;[1]&lt;/A&gt;. ر.ک: بقره/104، 153، 272 و آل عمران/100، 102 و نساء/ 19،29. &lt;BR&gt;&lt;A class=PF href=&quot;http://www.andisheqom.com/Files/faq.php?level=4&amp;amp;id=3279&amp;amp;urlId=364#_ftnref2&quot; name=_ftn2&gt;[2]&lt;/A&gt;. بقره/ 21 و نساء/1 و يونس/23 و حج/5 و فاطر/5 و حجرات/13 و ... &lt;BR&gt;&lt;A class=PF href=&quot;http://www.andisheqom.com/Files/faq.php?level=4&amp;amp;id=3279&amp;amp;urlId=364#_ftnref3&quot; name=_ftn3&gt;[3]&lt;/A&gt;. ر.ک: انفطار/6 و انشقاق/6. &lt;BR&gt;&lt;A class=PF href=&quot;http://www.andisheqom.com/Files/faq.php?level=4&amp;amp;id=3279&amp;amp;urlId=364#_ftnref4&quot; name=_ftn4&gt;[4]&lt;/A&gt;. انعام/ 90. &lt;BR&gt;&lt;A class=PF href=&quot;http://www.andisheqom.com/Files/faq.php?level=4&amp;amp;id=3279&amp;amp;urlId=364#_ftnref5&quot; name=_ftn5&gt;[5]&lt;/A&gt;. مدثّر/ 36. &lt;BR&gt;&lt;A class=PF href=&quot;http://www.andisheqom.com/Files/faq.php?level=4&amp;amp;id=3279&amp;amp;urlId=364#_ftnref6&quot; name=_ftn6&gt;[6]&lt;/A&gt;. به نقل از: جوادي آملي، عبدالله، تفسير موضوعي، قرآن در قرآن، قم، انتشارات اسراء، 1378، ج 1، ص 313. &lt;BR&gt;&lt;A class=PF href=&quot;http://www.andisheqom.com/Files/faq.php?level=4&amp;amp;id=3279&amp;amp;urlId=364#_ftnref7&quot; name=_ftn7&gt;[7]&lt;/A&gt;. همان. &lt;BR&gt;&lt;A class=PF href=&quot;http://www.andisheqom.com/Files/faq.php?level=4&amp;amp;id=3279&amp;amp;urlId=364#_ftnref8&quot; name=_ftn8&gt;[8]&lt;/A&gt; - ر. ك: معرفت، محمد هادي، التمهيد، قم، جامعة مدرسين حوزة علميّة، بي‌تا، ج 3، ص 29. &lt;BR&gt;&lt;A class=PF href=&quot;http://www.andisheqom.com/Files/faq.php?level=4&amp;amp;id=3279&amp;amp;urlId=364#_ftnref9&quot; name=_ftn9&gt;[9]&lt;/A&gt; - ر. ك: مكارم شيرازي، ناصر، تفسير نمونه، تهران، دارالكتب الاسلاميه، 1368، ج 8، ص 260. &lt;BR&gt;&lt;A class=PF href=&quot;http://www.andisheqom.com/Files/faq.php?level=4&amp;amp;id=3279&amp;amp;urlId=364#_ftnref10&quot; name=_ftn10&gt;[10]&lt;/A&gt; - معرفت، محمد هادي، علوم قرآني، ص 425.&lt;BR&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;&lt;/div&gt;</content>
<link href="http://valiallah.ParsiBlog.com/Posts/22/%d8%ac%d8%a7%d9%88%d8%af%d8%a7%d9%86%da%af%d9%8a+%d9%82%d8%b1%d8%a2%d9%86/" title="جاودانگي قرآن" type="text/html" />
<author><name>ولي الله جباري</name></author>
</entry>

<entry>
<id>tag:valiallah.ParsiBlog.com/Posts/21/%d8%a7%d9%87%d9%85%d9%8a%d8%aa+%d9%82%d8%b1%d8%a2%d9%86+%d9%88+%d8%a7%d9%87%d9%84+%d8%a8%d9%8a%d8%aa+%d8%b9/</id>
<updated>Sun, 21 Dec 2008 00:53:00 GMT</updated>
<title type="text">اهميت قرآن و اهل بيت ع</title>
<content type="text/html" xml:base="Http://Modir.ParsiBlog.com" xml:space="preserve">&lt;div dir=&apos;rtl&apos;&gt;&lt;TABLE dir=rtl borderColor=#73d19b cellSpacing=0 cellPadding=0 width=&quot;100%&quot; align=center border=0&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD width=&quot;100%&quot; bgColor=#e3f2ec&gt;
&lt;TABLE class=ntext style=&quot;BORDER-RIGHT: medium none; BORDER-TOP: medium none; BORDER-LEFT: medium none; BORDER-BOTTOM: medium none; TEXT-ALIGN: justify&quot; width=&quot;96%&quot; align=center&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD&gt;&lt;FONT class=red&gt;پرسش :&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;طبق حديث شريف ثقلين، قرآن به تنهايي نمي‌تواند حجت كامل الهي باشد، آيا درست است؟&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD width=&quot;100%&quot; bgColor=#eaf8f3&gt;
&lt;TABLE class=ntext style=&quot;BORDER-RIGHT: medium none; BORDER-TOP: medium none; BORDER-LEFT: medium none; BORDER-BOTTOM: medium none; TEXT-ALIGN: justify&quot; width=&quot;96%&quot; align=center&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD&gt;&lt;FONT class=red&gt;پاسخ :&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;حديث متواتر ثقلين اهميت قرآن كريم و اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ را هم زمان اثبات مي‌كند. &lt;BR&gt;هر كس ادعا كند، كه ما قرآن را داريم، به عترت نيازي نداريم، او قرآن را هم رها كرده است.&lt;A class=FP href=&quot;http://www.andisheqom.com/Files/faq.php?level=4&amp;amp;id=3274&amp;amp;urlId=362#_ftn1&quot; name=_ftnref1&gt;[1]&lt;/A&gt; و هر كس به ادعاي بودن با اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ خود را از قرآن بي‌نياز بداند، در حقيقت از اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ هم اظهار بي‌نيازي كرده است.&lt;A class=FP href=&quot;http://www.andisheqom.com/Files/faq.php?level=4&amp;amp;id=3274&amp;amp;urlId=362#_ftn2&quot; name=_ftnref2&gt;[2]&lt;/A&gt; مرحوم محمد تقي مجلسي (م 1070 هجري) در كتاب روضة المتقين عبارتي آورده است كه از آن استفاده مي‌شود، برخي از كج سليقه‌گان به قرآن كم اهميتي نشان داده‌اند. ترجمة عبارت او چنين است: و تعجب از عده‌اي است كه به طور كلي قرآن را رها كرده و به اخبار چسبيده‌اند، با اين كه خداي تعالي مي‌فرمايد: «كتاب انزلناه اليك ليدّبروا آياته؛ كتابي كه آن را به سوي تو فرو فرستاديم تا (مردم) در آيه‌هاي آن تدبر كنند»...&lt;A class=FP href=&quot;http://www.andisheqom.com/Files/faq.php?level=4&amp;amp;id=3274&amp;amp;urlId=362#_ftn3&quot; name=_ftnref3&gt;[3]&lt;/A&gt; &lt;BR&gt;قبل از بررسي سؤال دو كلمه در حديث را از باب تذكر ترجمه مي‌كنم. &lt;BR&gt;1. ثقلين: كه به دو گونه قابل اعراب گذاري و خواندن است؛ ثَقَل: هر چيز ارزشمندي كه مردم براي به دست آوردن آن، رقابت مي‌كنند؛ و نيز به اجناس همراه مسافر گفته مي‌شود. ثِقل: بار، چيز سنگين. &lt;BR&gt;قرآن و عترت، ثقلين‌اند از اين جهت كه ما ترك پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ اند، و ارزش فراواني دارند، كه مردم را تشويق به بهره‌مندي از آن دو مي‌كند، و در عين حال سنگين است، و مواظبت بر آن دو، كار مهم و طاقت فرسايي است. &lt;BR&gt;عترت: در برخي از كتب سيزده معنا براي عترت ذكر شده است كه از آن جمله: ذريه، اولاد ذكور، ريشة درخت قطع شده، چشمة گوارا و زلال، گياه گسترده شده، پايتخت. عنصر محوري اين مفاهيم يا مصاديق، ركن شيء بودن است در بقاء و استمرار فوايد‌ شيء و...&lt;A class=FP href=&quot;http://www.andisheqom.com/Files/faq.php?level=4&amp;amp;id=3274&amp;amp;urlId=362#_ftn4&quot; name=_ftnref4&gt;[4]&lt;/A&gt; پس بقاي رسول الله ـ صلّي الله عليه و آله ـ به عترت اوست و كارآمدي دين او نيز به عترت اوست. پيامبر بدون عترت مثل انسان عقيم، چشمة خشك، گياه بي‌برگ، كشور بي‌پايتخت و درخت بي‌ريشه است و... مي‌باشد. &lt;BR&gt;آيا استفاده از قرآن بدون عترت امكان دارد؟ اگر مراد از حجت كامل، استفادة مطلق و انحصاري از قرآن باشد، قطعاً جواب منفي است. تا مجوزي براي كيفيت بهره‌مندي از قرآن از عترت نداشته باشيم، نمي‌توان به بهره‌مندي از قرآن را به شرع و هدايت نسبت داد، و نيز در تعيين مصداق‌ها نمي‌توان تنها به ظاهر قرآن بسنده كرد. در خود حديث كيفيت بهره‌مندي از ثقلين آمده است، هم چنان كه در آيات و روايات فراوان ديگر به وضوح از غير اين راه نهي شده است، و روش صحيح تفسير ياد داده شده است.&lt;A class=FP href=&quot;http://www.andisheqom.com/Files/faq.php?level=4&amp;amp;id=3274&amp;amp;urlId=362#_ftn5&quot; name=_ftnref5&gt;[5]&lt;/A&gt; &lt;BR&gt;در اين حديث همراهي و جدا نشدن ثقلين از يكديگر شرط عدم گمراهي قرار داده شده است. اين همراهي چيست؟ حديث نمي‌فرمايد: اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ را از قرآن جدا نكنيد. بلكه مي‌فرمايد: اين دو از هم جدا نيستند. از اين قضيه نتايج مهم گرفته مي‌شود: الف. رها كردن يكي، موجب رها كردن ديگري است. ب. اخذ به يكي وجوب اخذ به ديگري را اثبات مي‌كند. ج. در هر زمان (تا قيامت) بايد كسي از عترت در كنار قرآن باشد.&lt;A class=FP href=&quot;http://www.andisheqom.com/Files/faq.php?level=4&amp;amp;id=3274&amp;amp;urlId=362#_ftn6&quot; name=_ftnref6&gt;[6]&lt;/A&gt; حديث ثقلين تفسير به رأي را ضلالت مي‌شمارد. &lt;BR&gt;امّا آيا حديث ثقلين حجيت ظاهر قرآن را باطل مي‌كند؟ در پاسخ بايد گفت: به عكس، حديث ثقلين ظاهر قرآن را اثبات مي‌كند، و ظاهر قرآن با رعايت شرايط آمده در خود قرآن و در حديث ثقلين و ديگر روايات حجت كاملة الهي است. &lt;BR&gt;اين شرايط چيست؟ از اين شرايط تعبير به روش تفسير مي‌كنند. اگر روش تفسير مورد تأييد اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ نباشد، حديث ثقلين هدايت را در اين گونه تفسير ضمانت نمي‌كند. روش صحيح تفسير همان روش معمول در فقه با تحفّظ بر ويژگي‌ها و ميدان‌هاي تفسير است. امّا چون بحث از روش تفسير، بحث مستقلي است فقط به چند شرط عمومي و مشهور اشاره مي‌شود: &lt;BR&gt;1. استقصاء تمام ادله و جمع‌بندي آنها: چه در خود قرآن كريم (كه به تفسير قرآن به قرآن معروف است) و چه در روايات كه به منزلة شرح و تفسيراند و چه ادلة عقلي و اجماع. و پرواضح است كه حجيت ظاهر كتاب دو مرحله دارد: الف. حجيت ظهور (كه در روش قرآن با قرآن) اين ظهور از جمع بندي آيات به دست مي‌آيد. ب. حجيت قطعي (جمع بين ادله)، علت دو مرحله‌اي بودن هم، همان است كه: قرآن كريم در تبيين خطوط اصلي دين كاملاً روشن است، اين مرحلة خطوط اصلي براي تطبيق بر مصداق، روش فقهي را مي‌پيمايد؛ كه بخش فراواني از اين مرحله به عهدة ظاهر آيه، روايت داراي شرط حجيت، دليل قطعي عقلي و... مي‌باشد. &lt;BR&gt;2. شناخت متشابهات و توقف در آنها. &lt;BR&gt;3. براي به حجيت رساندن ظهور، شناخت عام و خاص افرادي و زماني (ناسخ و منسوخ) لازم است. &lt;BR&gt;به جز حديث ثقلين، امر قرآن و روايات به تدبر و قرائت قرآن و گوش سپردن به آن، اگر حجيت قران را نمي رساند، ‌پس چه اثري دارد؟ &lt;BR&gt;نتيجه: اولاً: منظور از حجيت قرآن اگر بدون در نظر گرفتن ساير ادله باشد، حجت نيست. كما اين كه هيچ دليلي اينگونه حجت نيست. حتي مستقلات عقليه، موضوعش قابل توسعه و تضييق است. &lt;BR&gt;ثانياً: ظاهر قرآن كه مستند به روش ائمه طاهرين باشد، چيزي جز تمسك به ثقلين نيست. &lt;BR&gt;ثالثا: حديث ثقلين اقسام متعدد تفسير به رأي را ضلالت مي‌شمارد، و اخذ به ظاهر قرآن از اقسام تفسير به رأي نيست. &lt;BR&gt;رابعا: وصول به ظاهر و حجيت ظاهر نياز به روش تفسير دارد، قواعد حاكم بر تفسير همان قواعد حاكم بر فقه است. &lt;BR&gt;معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر: &lt;BR&gt;1. پرسش ها و پاسخ ها؛ جعفر سبحاني، قم، موسسه سيد الشهداء، چاپ اول، 1369 هـ ش. &lt;BR&gt;2. حديث الثقلين؛ علي حسيني ميلاني، بي جا، مرکز ابحاث العقائديه، چاپ اول، 1421 هـ ق. &lt;BR&gt;3. العتره و الصحابه في السنه، محمد حياه انصاري. &lt;BR&gt;4. عايه المرام؛ هاشم بحراني، 7 جلدي، (در جلد 2 بيشتر درباره ثقليت نوشته شود). 
&lt;HR&gt;
&lt;A class=PF href=&quot;http://www.andisheqom.com/Files/faq.php?level=4&amp;amp;id=3274&amp;amp;urlId=362#_ftnref1&quot; name=_ftn1&gt;[1]&lt;/A&gt; . حويزي، نور الثقلين، دار الكتب العلميه، چاپ اسماعيليان، 1385 قمري، ج 4، ص 13. &lt;BR&gt;&lt;A class=PF href=&quot;http://www.andisheqom.com/Files/faq.php?level=4&amp;amp;id=3274&amp;amp;urlId=362#_ftnref2&quot; name=_ftn2&gt;[2]&lt;/A&gt; . مجلسي، محمد تقي، روضة المتقين، قم، بنياد فرهنگ اسلامي، 1399 قمري، ج 13، ص 124. &lt;BR&gt;&lt;A class=PF href=&quot;http://www.andisheqom.com/Files/faq.php?level=4&amp;amp;id=3274&amp;amp;urlId=362#_ftnref3&quot; name=_ftn3&gt;[3]&lt;/A&gt; . ص/ 29، روضة المتقين، ج 13، ص 136. &lt;BR&gt;&lt;A class=PF href=&quot;http://www.andisheqom.com/Files/faq.php?level=4&amp;amp;id=3274&amp;amp;urlId=362#_ftnref4&quot; name=_ftn4&gt;[4]&lt;/A&gt; . طريحي، فخر الدين، مجمع البحرين، تهران، انتشارات مصطفوي، 1339 ش، ص 427 و 268. &lt;BR&gt;&lt;A class=PF href=&quot;http://www.andisheqom.com/Files/faq.php?level=4&amp;amp;id=3274&amp;amp;urlId=362#_ftnref5&quot; name=_ftn5&gt;[5]&lt;/A&gt; . نحل/ 43؛ انبياء/ 7؛ فاطر/ 32؛ نحل/ 44؛ نحل/ 64؛ و ر.ك: نور الثقلين، ج 5، ص 712؛ و بحراني، سيد هاشم، البرهان في تفسير القرآن. قم، انتشارات اسماعيليان، 1334، ج 1، ص 18. &lt;BR&gt;&lt;A class=PF href=&quot;http://www.andisheqom.com/Files/faq.php?level=4&amp;amp;id=3274&amp;amp;urlId=362#_ftnref6&quot; name=_ftn6&gt;[6]&lt;/A&gt; . العميدي، سيد تامر هاشم، در انتظار ققنوس، ترجمه مهدي عليزاده، قم، مؤسسه امام خميني، 1379، ص 116.&lt;BR&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;&lt;/div&gt;</content>
<link href="http://valiallah.ParsiBlog.com/Posts/21/%d8%a7%d9%87%d9%85%d9%8a%d8%aa+%d9%82%d8%b1%d8%a2%d9%86+%d9%88+%d8%a7%d9%87%d9%84+%d8%a8%d9%8a%d8%aa+%d8%b9/" title="اهميت قرآن و اهل بيت ع" type="text/html" />
<author><name>ولي الله جباري</name></author>
</entry>

<entry>
<id>tag:valiallah.ParsiBlog.com/Posts/20/%d8%ad%d9%82%d8%a7%d9%86%d9%8a%d8%aa+%d9%82%d8%b1%d8%a2%d9%86/</id>
<updated>Sun, 21 Dec 2008 00:50:00 GMT</updated>
<title type="text">حقانيت قرآن</title>
<content type="text/html" xml:base="Http://Modir.ParsiBlog.com" xml:space="preserve">&lt;div dir=&apos;rtl&apos;&gt;&lt;TABLE dir=rtl borderColor=#73d19b cellSpacing=0 cellPadding=0 width=&quot;100%&quot; align=center border=0&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD width=&quot;100%&quot; bgColor=#e3f2ec&gt;
&lt;TABLE class=ntext style=&quot;BORDER-RIGHT: medium none; BORDER-TOP: medium none; BORDER-LEFT: medium none; BORDER-BOTTOM: medium none; TEXT-ALIGN: justify&quot; width=&quot;96%&quot; align=center&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD&gt;&lt;FONT class=red&gt;پرسش :&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;دلايل حقانيت قرآن چيست؟&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD width=&quot;100%&quot; bgColor=#eaf8f3&gt;
&lt;TABLE class=ntext style=&quot;BORDER-RIGHT: medium none; BORDER-TOP: medium none; BORDER-LEFT: medium none; BORDER-BOTTOM: medium none; TEXT-ALIGN: justify&quot; width=&quot;96%&quot; align=center&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD&gt;&lt;FONT class=red&gt;پاسخ :&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;1. تحدي (مبارز طلبيدن) قرآن يكي از دلايل حقانيت و معجزه بودن قرآن، مسألة تحدي و مبارز طلبيدن قرآن است. در بعضي آيات مسأله تحدّي اين‌گونه بيان شده: «قل لئن اجتمعت الانس و الجن علي ان يأتوا بمثل هذا القرآن لا يأتون بمثله و لو كان بعضهم لبعض ظهيراً»&lt;A class=FP href=&quot;http://www.andisheqom.com/Files/faq.php?level=4&amp;amp;id=3276&amp;amp;urlId=362#_ftn1&quot; name=_ftnref1&gt;[1]&lt;/A&gt; &lt;BR&gt;اين آيه، مسألة تحدي را به طور عام بيان كرده است كه اگر تمام انسان‌ها و جنيان جمع شوند، و بخواهند مثل اين قرآن بياورند، نمي توانند. هر چند بعضي، بعضي ديگر را كمك كنند. اين تحدي قرآن در تمام جهات است، يعني در هيچ جهتي نمي‌توان مثل قرآن را آورد؛ چه مسائل علمي يا بلاغي. در بعضي از آيات مسألة تحدي را آسان‌تر مي گيرد و مي فرمايد: «اگر مي‌توانيد؛ ده سوره مثل قرآن بياوريد.»&lt;A class=FP href=&quot;http://www.andisheqom.com/Files/faq.php?level=4&amp;amp;id=3276&amp;amp;urlId=362#_ftn2&quot; name=_ftnref2&gt;[2]&lt;/A&gt; در جايي ديگر كمتر از آن را بيان مي كند، و تخفيف مي دهد، و مي فرمايد: «اگر شما مي توانيد يك سوره مثل قرآن بياوريد.»&lt;A class=FP href=&quot;http://www.andisheqom.com/Files/faq.php?level=4&amp;amp;id=3276&amp;amp;urlId=362#_ftn3&quot; name=_ftnref3&gt;[3]&lt;/A&gt; &lt;BR&gt;تحدي قرآن اختصاص به زمان خاصي ندارد، همچنين تمام افراد را به تحدي فراخوانده، حتي دانشمندان و متفكران را، چون مي فرمايد: و ادعوا من استطعتم من دون الله&lt;A class=FP href=&quot;http://www.andisheqom.com/Files/faq.php?level=4&amp;amp;id=3276&amp;amp;urlId=362#_ftn4&quot; name=_ftnref4&gt;[4]&lt;/A&gt; «از هر كس مي خواهيد استمداد بطلبيد.» &lt;BR&gt;با اين كه يگانه مهارت عرب آن دوره، زبان و بيان آنان بوده، به خوبي تشخيص دادند كه اين سخن نمي‌تواند ساختة بشر باشد، كه اين‌گونه آنان را از هم‌آوردي ناتوان سازد.&lt;A class=FP href=&quot;http://www.andisheqom.com/Files/faq.php?level=4&amp;amp;id=3276&amp;amp;urlId=362#_ftn5&quot; name=_ftnref5&gt;[5]&lt;/A&gt; و &lt;A class=FP href=&quot;http://www.andisheqom.com/Files/faq.php?level=4&amp;amp;id=3276&amp;amp;urlId=362#_ftn6&quot; name=_ftnref6&gt;[6]&lt;/A&gt; &lt;BR&gt;2. هماهنگي آيات &lt;BR&gt;از جمله ادلّة حقانيت قرآن هماهنگي و عدم اختلاف بين آيات است . قرآن در اين باره مي فرمايد: افلا يتدبّرون القرآن و لو كان من عند غير الله لوجدوا فيه اختلافاً كثيراً&lt;A class=FP href=&quot;http://www.andisheqom.com/Files/faq.php?level=4&amp;amp;id=3276&amp;amp;urlId=362#_ftn7&quot; name=_ftnref7&gt;[7]&lt;/A&gt; «آيا در قرآن تدبر نمي كنيد و اگر از جانب غير خدا بود، در آن اختلاف بسيار مي‌يافتيد». &lt;BR&gt;قرآن در مكان‌هاي مختلف و زمان‌هاي گوناگون و در طي سال‌ها نازل شده است، امّا با اين حال هيچ اختلافي در آن وجود ندارد. به همين دليل دگرگوني اطلاعات علمي يك انسان در سنين مختلف و تغيير روحيه و كيفيت تكامل فكري و عوامل مؤثر در ديد جهان‌بيني انسان، هنگام ضعف، قدرت، جنگ و صلح، حالت ترس و امنيت و نيازمندي و غني بدون استثناء در همة انسان‌ها حتي نوابغ بزرگ مشهود، و در آثار فكري آن‌ها اختلافات و تناقض محسوس است. &lt;BR&gt;در جايي ديگر مي فرمايد: «الله نزّل احسن الحديث كتاباً متشابهاً مثاني»&lt;A class=FP href=&quot;http://www.andisheqom.com/Files/faq.php?level=4&amp;amp;id=3276&amp;amp;urlId=362#_ftn8&quot; name=_ftnref8&gt;[8]&lt;/A&gt; «خداوند بهترين سخن را نازل فرموده، كه سراسر آن شبيه به هم و هماهنگ با يكديگر است». &lt;BR&gt;آنچه كه مي تواند منشأ اختلافات و ناهماهنگي در سخن يك متكلم باشد، اين است كه يا متكلم جاهل باشد و يا دچار فراموشي شود. امّا اين‌ها در مورد خداوند وجود ندارد، پس ديگر ممكن نيست قرآني كه از ناحية خداوند است، كمترين اختلافي در آياتش وجود داشته باشد.&lt;A class=FP href=&quot;http://www.andisheqom.com/Files/faq.php?level=4&amp;amp;id=3276&amp;amp;urlId=362#_ftn9&quot; name=_ftnref9&gt;[9]&lt;/A&gt; &lt;BR&gt;3. اخبار غيبي قرآن &lt;BR&gt;در بسياري از آيات، خداوند اخبار از غيب داده، و به انسان‌ها اعلام كرده، اگر در حقانيت قرآن شك داريد، شما هم چنين كتابي بياوريد. بعضي آيات از حوادث آينده خبر داده است. در مورد سپاه روم مي فرمايد: «سپاه روم در سرزمين پايين‌تر شكست خوردند، ولي ايشان بعد از شكستشان به زودي در چند سال بعد غلبه خواهند كرد.»&lt;A class=FP href=&quot;http://www.andisheqom.com/Files/faq.php?level=4&amp;amp;id=3276&amp;amp;urlId=362#_ftn10&quot; name=_ftnref10&gt;[10]&lt;/A&gt; &lt;BR&gt;يا اين‌كه خبر از بازگشت پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ به مكه و فتح آن&lt;A class=FP href=&quot;http://www.andisheqom.com/Files/faq.php?level=4&amp;amp;id=3276&amp;amp;urlId=362#_ftn11&quot; name=_ftnref11&gt;[11]&lt;/A&gt;، خبر از توطئة دشمنان بر عليه پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ و حفظ پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ از دشمنان مي دهد، كه معلوم مي‌شود اين اخبار در توان انسان نيست، بلكه از ناحية خداوند است، و دليل بر حقانيت قرآن است.&lt;A class=FP href=&quot;http://www.andisheqom.com/Files/faq.php?level=4&amp;amp;id=3276&amp;amp;urlId=362#_ftn12&quot; name=_ftnref12&gt;[12]&lt;/A&gt; &lt;BR&gt;4. معجزات علمي قرآن: از علوم و دانش‌هايي صحبت كرده كه در زمان نزول قرآن نبوده است. مدت‌ها نظرية هيئت بطليموس بر افكار بشر حاكم بود كه زمين را ساكن و مركز فرض مي‌كردند، تا اين كه ديدگاه‌هاي جديد علمي و منطبق بر واقع در مورد گردش ستارگان ابراز شده، امروز علم هيئت هيچ ستاره‌اي را ثابت نمي‌داند، و به اين حقيقت پي برده‌اند‌ كه تمام ستارگان مانند خورشيد و... در گردش هستند، و حركت فلكي و دوري دارند؛ قرآن از اين حقايق سالها پيش از دانش بشري خبر داده است، قرآن در مورد حركت دوري آفتاب و ماه و زمين چنين اظهارنظر مي‌كند: &lt;BR&gt;«لا الشمس ينبغي لها ان تدرك القمر و لااليل سابق النهار و كل في فلك يسبحون»&lt;A class=FP href=&quot;http://www.andisheqom.com/Files/faq.php?level=4&amp;amp;id=3276&amp;amp;urlId=362#_ftn13&quot; name=_ftnref13&gt;[13]&lt;/A&gt; «نه خورشيد به ماه مي‌رسد، و نه شب بر روز سبقت مي‌گيرد، همه در مدار خاص شناورند.» &lt;BR&gt;5. عدم تحريف قرآن &lt;BR&gt;از جمله ادله حقانيت قرآن اين است كه اين قرآن كه در دست ما است در آن هيچ گونه تحريفي صورت نگرفته، خداوند مي فرمايد: انا نحن نزّلنا الذكر و انا له لحافظون&lt;A class=FP href=&quot;http://www.andisheqom.com/Files/faq.php?level=4&amp;amp;id=3276&amp;amp;urlId=362#_ftn14&quot; name=_ftnref14&gt;[14]&lt;/A&gt;. «به درستي كه ما قرآن را فرستاديم و حافظ آن خواهيم بود.» &lt;BR&gt;خداوند قرآن را با اوصافي مثل عزيز، محكم، نور، نذير، ‌ذكر و هادي و... توصيف مي كند. اگر كتابي محرّف باشد نمي تواند داراي اين اوصاف باشد. امّا چون قرآن تمام اين اوصاف را دارد معلوم مي‌شود تحريف نشده، زيرا عزيز به معناي نفوذ ناپذير، حكيم به معناي محكم و استوار. لذا نه شبهات علمي مي تواند در او خلل ايجاد كند، و نه حيلة‌شيطان و نه با زورشمشير مي توان با او مبارزه كرد. همچنين قرآن تذكر براي بشر&lt;A class=FP href=&quot;http://www.andisheqom.com/Files/faq.php?level=4&amp;amp;id=3276&amp;amp;urlId=362#_ftn15&quot; name=_ftnref15&gt;[15]&lt;/A&gt;، نذير براي عالمين&lt;A class=FP href=&quot;http://www.andisheqom.com/Files/faq.php?level=4&amp;amp;id=3276&amp;amp;urlId=362#_ftn16&quot; name=_ftnref16&gt;[16]&lt;/A&gt; است. پس قرآن بايد تا قيام قيامت باشد، و به همة افراد بشر برسد، و قرآني حجّت است كه تحريف نشده باشد.&lt;A class=FP href=&quot;http://www.andisheqom.com/Files/faq.php?level=4&amp;amp;id=3276&amp;amp;urlId=362#_ftn17&quot; name=_ftnref17&gt;[17]&lt;/A&gt; انسجام آيات قرآن از جهات مختلف ادبي و علمي و فصاحت و بلاغت و غيره چنان تنظيم شده است كه امكان نفوذ در قرآن مقدور نيست؛ كه همان معني عزيز است، نمي‌شود چيزي از آن كم كني و چيزي بر او افزوده نمائي، و اين حقيقت نيز نشان دهندة اين مطلب است كه قدرت علمي فوق بشري بر تنظيم آن حكم‌فرما بوده، و اين كتاب عزيز از ناحية خداوند عزيز بر پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ عزيز نازل شده است. &lt;BR&gt;معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر: &lt;BR&gt;1. محمد حسين طباطبائي ، الميزان، مترجم سيد محمد باقر موسوي همداني، نشر دفتر انتشارات اسلامي، ج12، ص. &lt;BR&gt;150. &lt;BR&gt;2. محمد هادي معرفت، علوم قرآني، قم، مؤسسة فرهنگي انتشاراتي المتهيه، چاپ اول، سال 1378، ص342. &lt;BR&gt;3. ناصر مكارم شيرازي، تفسير نمونه، دارالكتب الاسلاميه، چاپ 13، 1373، ج12، ص273. &lt;BR&gt;4. محمد تقي مصباح يزدي، قرآن شناسي، قم، انتشارات مؤسسة آموزشي و پژوهشي امام خميني، چاپ اول، 1376، ص123. 
&lt;HR&gt;
&lt;A class=PF href=&quot;http://www.andisheqom.com/Files/faq.php?level=4&amp;amp;id=3276&amp;amp;urlId=362#_ftnref1&quot; name=_ftn1&gt;[1]&lt;/A&gt; - اسرا/ 88 &lt;BR&gt;&lt;A class=PF href=&quot;http://www.andisheqom.com/Files/faq.php?level=4&amp;amp;id=3276&amp;amp;urlId=362#_ftnref2&quot; name=_ftn2&gt;[2]&lt;/A&gt; - سورة هود. &lt;BR&gt;&lt;A class=PF href=&quot;http://www.andisheqom.com/Files/faq.php?level=4&amp;amp;id=3276&amp;amp;urlId=362#_ftnref3&quot; name=_ftn3&gt;[3]&lt;/A&gt; - بقره /13 &lt;BR&gt;&lt;A class=PF href=&quot;http://www.andisheqom.com/Files/faq.php?level=4&amp;amp;id=3276&amp;amp;urlId=362#_ftnref4&quot; name=_ftn4&gt;[4]&lt;/A&gt; - يونس/ 38 &lt;BR&gt;&lt;A class=PF href=&quot;http://www.andisheqom.com/Files/faq.php?level=4&amp;amp;id=3276&amp;amp;urlId=362#_ftnref5&quot; name=_ftn5&gt;[5]&lt;/A&gt; - طباطبائي، سيد محمد حسين، سيري در قرآن، مترجم سيد مهدي آيت اللهي، انتشارات جهان آرا، چاپ اول، 1379، ص 138. &lt;BR&gt;&lt;A class=PF href=&quot;http://www.andisheqom.com/Files/faq.php?level=4&amp;amp;id=3276&amp;amp;urlId=362#_ftnref6&quot; name=_ftn6&gt;[6]&lt;/A&gt; ـ معرفت، محمد هادي، علوم قرآني، قم، مؤسسة فرهنگي انتشاراتي التمهيه، چاپ اوّل، 1378، ص 352. &lt;BR&gt;&lt;A class=PF href=&quot;http://www.andisheqom.com/Files/faq.php?level=4&amp;amp;id=3276&amp;amp;urlId=362#_ftnref7&quot; name=_ftn7&gt;[7]&lt;/A&gt; - نساء/ 82. &lt;BR&gt;&lt;A class=PF href=&quot;http://www.andisheqom.com/Files/faq.php?level=4&amp;amp;id=3276&amp;amp;urlId=362#_ftnref8&quot; name=_ftn8&gt;[8]&lt;/A&gt; - زمر/ 23. &lt;BR&gt;&lt;A class=PF href=&quot;http://www.andisheqom.com/Files/faq.php?level=4&amp;amp;id=3276&amp;amp;urlId=362#_ftnref9&quot; name=_ftn9&gt;[9]&lt;/A&gt; - جوادي آملي، عبدالله، تفسير موضوعي قرآن، انتشارات اسراء، چاپ اول، 1378، ج1، ص33. &lt;BR&gt;&lt;A class=PF href=&quot;http://www.andisheqom.com/Files/faq.php?level=4&amp;amp;id=3276&amp;amp;urlId=362#_ftnref10&quot; name=_ftn10&gt;[10]&lt;/A&gt; - روم/ 4-1. &lt;BR&gt;&lt;A class=PF href=&quot;http://www.andisheqom.com/Files/faq.php?level=4&amp;amp;id=3276&amp;amp;urlId=362#_ftnref11&quot; name=_ftn11&gt;[11]&lt;/A&gt; - قصص/ 85 . &lt;BR&gt;&lt;A class=PF href=&quot;http://www.andisheqom.com/Files/faq.php?level=4&amp;amp;id=3276&amp;amp;urlId=362#_ftnref12&quot; name=_ftn12&gt;[12]&lt;/A&gt; - طباطبايي، سيد محمد حسين، تفسير الميزان، مترجم سيد محمد باقر موسوي همداني، نشر دفتر انتشارات اسلامي، ج1، ص101. &lt;BR&gt;&lt;A class=PF href=&quot;http://www.andisheqom.com/Files/faq.php?level=4&amp;amp;id=3276&amp;amp;urlId=362#_ftnref13&quot; name=_ftn13&gt;[13]&lt;/A&gt; . يس/ 40. &lt;BR&gt;&lt;A class=PF href=&quot;http://www.andisheqom.com/Files/faq.php?level=4&amp;amp;id=3276&amp;amp;urlId=362#_ftnref14&quot; name=_ftn14&gt;[14]&lt;/A&gt; - اسراء/ 105. &lt;BR&gt;&lt;A class=PF href=&quot;http://www.andisheqom.com/Files/faq.php?level=4&amp;amp;id=3276&amp;amp;urlId=362#_ftnref15&quot; name=_ftn15&gt;[15]&lt;/A&gt; - مدثر/ 31. &lt;BR&gt;&lt;A class=PF href=&quot;http://www.andisheqom.com/Files/faq.php?level=4&amp;amp;id=3276&amp;amp;urlId=362#_ftnref16&quot; name=_ftn16&gt;[16]&lt;/A&gt; - فرقان/ 1. &lt;BR&gt;&lt;A class=PF href=&quot;http://www.andisheqom.com/Files/faq.php?level=4&amp;amp;id=3276&amp;amp;urlId=362#_ftnref17&quot; name=_ftn17&gt;[17]&lt;/A&gt; - جوادي آملي، عبدالله، تفسير موضوعي قرآن، انتشارات اسراء، چاپ اول، 1378، ج 1، ص 333.&lt;BR&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;&lt;/div&gt;</content>
<link href="http://valiallah.ParsiBlog.com/Posts/20/%d8%ad%d9%82%d8%a7%d9%86%d9%8a%d8%aa+%d9%82%d8%b1%d8%a2%d9%86/" title="حقانيت قرآن" type="text/html" />
<author><name>ولي الله جباري</name></author>
</entry>

</feed>
